زوال و سقوط اشکانی
زوال و سقوط اشکانی:
فقر منابع باعث شده است که دلایل سقوط شاهنشاهی اشکانی هم به طور کامل روشن نباشد.
اما با برسی رویدادهای دوره های بعد و بررسی داده های تاریخی، باستان شناختی و زبان شناختی اطلاعاتی در مورد علل زوال و سقوط اشکانی به دست امده است.
پادشاهان و فرماندهان اشکانی سنت های مهم را حفظ کرده بودند و به خوبی پیش می رفتند اما در نیمه هزاره عواملی باعث توقف انان شد،که در ادامه برایتان بازگو میکنیم:
علل متعددی در رابطه به سقوط اشکانیان از طرف تاریخ نگاران ذکر شده از جمله؛
"بعضی نوشته اند هر قومی که ریاست داشته از تابع شدن به قومی دیگر می رسد تنفر داشته منتظر فرصت است تا ریشه تابعیت را پاره کند.بعضی دیگر عقیده حکومت پارت نسبت به اقوام و اهالی ایران سخت و متعدی بوده به همین جهت حس تنفر واقع شده است."(1)
ولی همانطور که پیرنیا هم گفته است نمیتوان گفت این مسائل درست باشد چون پارتی ها 500 سال حکومت کردن یعنی طی این سال های فرصتی باری دیگر اقوام پیدا نشده است که بتوانند در برابر پارتی ها شورش کنند دیگر اینکه پارتی نسبت به دیگر اقوام سخت نمیگرفت و با ازادی بیشتری رفتار میکرد در مقابل دیگر حکومت های قدرتمند ان دوران.
عوامل دیگری نیز از جانب تاریخ نگران بیان شده که نمی شود در رابطه با درستی ان ها چیزی گفت.
به نظر می رسد که عوامل اصلی زوال اشکانیان عبارت بوده از:
"اختلافات داخلی شاهان و شاهزادگان اشکانی بر سر کسب قدرت. امری که در تمام مدت فرمانروایی اشکانی ادامه یافت و هرچه به پایان عمر این سلسله نزدیک تر می شد، سرعت بیشتری می گرفت"(2)
"انسجام و هماهنگی لازم میان خاندان های بزرگ که نقش چشمگیری در سیاستهای کلان مملکت داشتند، وجود نداشت. گروهی از این بزرگان به هواداری از روم به آرمان ایرانیان خیانت می کردند. سرانجام استمرار جنگ های داخلی و نزاع های طولانی بر سر قدرت که موجب خستگی و بیزاری نجبا و اهرمهای قدرت در درون فرمانروایی اشکانی شده بود؛ به طوری که حتی به هنگام شورش اردشیر در پارس، نجبای مذکور به سود شورشیان وارد معرکه شدند."(3)
"دولت پارت رو به زوال و سلسله اشکانی رو به انقراض می رود ولی نه از جهت ضعف و سستی خود قوم، بل از این جهت که نفاق دورنی در دودمان اشکانی ارکان دولت را متزلزل ساخت و همه حس می کنند که دولت پارت در حال احتضار است. که دیگرتن را هم به هوس استقلال طلبی انداخت و نفاق دورنی در خانواده سلطنت به این هوی و هوس ها کمک های معنوی کرد تا انکه ان را از پای در اورد".(4)
وجود این دلایل باعث ضعف در نظام اشکانی شد و تدوام اشوب های داخلی و جنگ های دولت اشکانی با روم باعث خستگی و بیزاری نجبا و افراد قدرتمند شد حتی زمانی که اردشیر بابکان سر به شورش برداشت این نجبا و افراد از اردشیر حمایت کردند.
اردشیر از غفلت های اردوان استفاده کرد و در اخر کار توانست در نبردی که با اردوان داشت به پیروزی برسد و عمر شاهنشاهی اشکانی را به پایان رساند.
منابع:
1. پیرنیا حسن. 1391.تاریخ ایران باستان. انتشارات نگاه. ص 2172
2. بجنوردی کاظم موسوی و ... .1391.تاریخ جامع ایران جلد دوم.مرکزه دایره المعارف بزرگ اسلامی.ص352
3.همان
4.پیرنیا.ایران باستان