زوال و سقوط اشکانی

زوال و سقوط اشکانی:

فقر منابع باعث شده است که دلایل سقوط شاهنشاهی اشکانی هم به طور کامل روشن نباشد.

اما با برسی رویدادهای دوره های بعد و بررسی داده های تاریخی، باستان شناختی و زبان شناختی اطلاعاتی در مورد علل زوال و سقوط اشکانی به دست امده است.

پادشاهان و فرماندهان اشکانی سنت های مهم را حفظ کرده بودند و به خوبی پیش می رفتند اما در نیمه هزاره عواملی باعث توقف انان شد،که در ادامه برایتان بازگو میکنیم:
علل متعددی در رابطه به سقوط اشکانیان از طرف تاریخ نگاران ذکر شده از جمله؛

"بعضی نوشته اند هر قومی که ریاست داشته از تابع شدن به قومی دیگر می رسد تنفر داشته منتظر فرصت است تا ریشه تابعیت را پاره کند.بعضی دیگر عقیده حکومت پارت نسبت به اقوام و اهالی ایران سخت و متعدی بوده به همین جهت حس تنفر واقع شده است."(1)

ولی همانطور که پیرنیا هم گفته است نمیتوان گفت این مسائل درست باشد چون پارتی ها 500 سال حکومت کردن یعنی طی این سال های فرصتی باری دیگر اقوام پیدا نشده است که بتوانند در برابر پارتی ها شورش کنند دیگر اینکه پارتی نسبت به دیگر اقوام سخت نمیگرفت و با ازادی بیشتری رفتار میکرد در مقابل دیگر حکومت های قدرتمند ان دوران.

عوامل دیگری نیز از جانب تاریخ نگران بیان شده که نمی شود در رابطه با درستی ان ها چیزی گفت.

به نظر می رسد که عوامل اصلی زوال اشکانیان عبارت بوده از:

  "اختلافات داخلی شاهان و شاهزادگان  اشکانی بر سر کسب قدرت. امری که در تمام مدت فرمانروایی اشکانی ادامه یافت و هرچه به پایان عمر این سلسله نزدیک تر می شد، سرعت بیشتری می گرفت"(2)

"انسجام و هماهنگی لازم میان خاندان های بزرگ که نقش چشمگیری در سیاستهای کلان مملکت داشتند، وجود نداشت. گروهی از این بزرگان به هواداری از روم به آرمان ایرانیان خیانت می کردند. سرانجام استمرار جنگ های داخلی و نزاع های طولانی بر سر قدرت که موجب خستگی و بیزاری نجبا و اهرمهای قدرت در درون فرمانروایی اشکانی شده بود؛ به طوری که حتی به هنگام شورش اردشیر در پارس، نجبای مذکور به سود شورشیان وارد معرکه شدند."(3)

"دولت پارت رو به زوال و سلسله اشکانی رو به انقراض می رود ولی نه از جهت ضعف و سستی خود قوم، بل از این جهت که نفاق دورنی در دودمان اشکانی ارکان دولت را متزلزل ساخت و همه حس می کنند که دولت پارت در حال احتضار است. که دیگرتن را هم به هوس استقلال طلبی  انداخت و نفاق دورنی در خانواده سلطنت به این هوی و هوس ها کمک های معنوی کرد تا انکه ان را از پای در اورد".(4)

وجود این دلایل باعث ضعف در نظام اشکانی شد و تدوام اشوب های داخلی و جنگ های دولت اشکانی با روم باعث خستگی و بیزاری نجبا و افراد قدرتمند شد حتی زمانی که اردشیر بابکان سر به شورش برداشت این نجبا و افراد از اردشیر حمایت کردند.

اردشیر از غفلت های اردوان استفاده کرد و در اخر کار توانست در نبردی که با اردوان داشت به پیروزی برسد و عمر شاهنشاهی اشکانی را به پایان رساند.

منابع:

1. پیرنیا حسن. 1391.تاریخ ایران باستان. انتشارات نگاه. ص 2172

2. بجنوردی کاظم موسوی و ... .1391.تاریخ جامع ایران جلد دوم.مرکزه دایره المعارف بزرگ اسلامی.ص352

3.همان

4.پیرنیا.ایران باستان

ساختار ارتش و فنون جنگی:

ساختار ارتش و فنون جنگی:

دردوران پارتی دیگر خبری از سپاه جاویدان یا سپاهیان دائمی هخامنشیان نبود "سپاه پارتی در وقت جنگ جمع اوری می شد"(1)

البته برخی از شهر ها بودند که به علت وضعیتشان همواره دارای سپاهی بودند تا از انجا محفظت کنند.

سپاه پارتی به دو بخش تقسیم میشد:

پیاده و سواره،که به پیاده نظام کمتر اهمیت می دادند و دیده نشده است که اینها در جنگی موفقیت کسب کرده باشند و بیشتر در نقش حراست از محل ها و خدمت به سواره ظاهر می شدند.

اما سواره نظام اهمیت داشت و می توان گفت که هسته اصلی سپاه اشکانی از سواره نظامان تشکیل شده یود.این بخش از سواره ها نیز به دو بخش سنگین اسلحه و سبک اسلحه تقسیم می شود.

سواره نظام سنگین برای جنگ های تن به تن تدارک دیده شده بود و اسلحه های تدافعی داشت.انان از زرهی که با پوست شتر و قطعات فولاد ساخته می شد استفاده می کردند همچنین از کلاه خود های اهنی و شلوار های چرمی نیز استفاده می کردند که ان ها را در برابر ضربات ایمن نگه می داشت و نیازی به سپر نداشتند.

اسلحه های سواره سنگین اسلحه عبارت بود از:"نیزه ضخیم و محکم و بلند تیر و کمان و شمشیری دو لبه شبیه به قمه"(2) جدای از اسلحه ها ، اسب های سواران نیز با زره ایمن شده بود.

 اما سواره نظام سبک اسلحه "نه کلاهخودی داشت و نه زرهی و نه برگستوانی و اسلحه تعرضی نیز منحصر به تیر و کمان بود"(3)

این دسته با این مقصود تدارک دیده شده بود که چست و چالاک باشد به خصوص در جنگ و یا فرار چرا که پارتی ها در این نوع جنگ ها شهرت داشتند.

در رابطه یا فنون سپاه پارتی باید گفت که انان در وضعیت تعرضی ان چنان که باید و شاید خوب نبودند "باید گفت که پارتی ها در جنگ های دفاعی قوی تر از جنگ های تعرضی بودند".(4)

انان شناختی به ادوات محاصره نداشتند و در محاصره نیز خوب نبودند و چون ادوات رومی را به غنیمت م یگرفتند به دلیل اینکه راه استفاده از ان را بلد نبودند ادوات را نابود می کردند.

رومیان در ابتدای نبرد با صدای طبل و همهمه موجب ترس دشمنان خود می شدند که نقش موثری داشت

از دیگر راه هکار های جنگی رومی این بود که انقدر عقب نشینی میکردندو در راه خود منابع غذایی  و اشامیدنی را از بین می بردند تا سپاه در حال پیشری دشمن فلج شود این تاکتیک جنگی همان تاکتیک سکایی یعنی زمین سوخته بود.

پارتیان ضعف هایی در نبرد های کوهستانی داشتند و به همین دلیل از نبرد در این مناطق دوری می کردند.

همچنین انان نواوری هایی در فنون و ادوات جنگی خود انجام دادند.

منابع:

1. پیرنیا حسن. 1391.تاریخ ایران باستان. انتشارات نگاه. ص 2175

2.همان ص 2176

3.همان

4.همان.ص2178

 

 

ساختار ارتش و فنون جنگی:

ساختار ارتش و فنون جنگی:

دردوران پارتی دیگر خبری از سپاه جاویدان یا سپاهیان دائمی هخامنشیان نبود "سپاه پارتی در وقت جنگ جمع اوری می شد"(1)

البته برخی از شهر ها بودند که به علت وضعیتشان همواره دارای سپاهی بودند تا از انجا محفظت کنند.

سپاه پارتی به دو بخش تقسیم میشد:

پیاده و سواره،که به پیاده نظام کمتر اهمیت می دادند و دیده نشده است که اینها در جنگی موفقیت کسب کرده باشند و بیشتر در نقش حراست از محل ها و خدمت به سواره ظاهر می شدند.

اما سواره نظام اهمیت داشت و می توان گفت که هسته اصلی سپاه اشکانی از سواره نظامان تشکیل شده یود.این بخش از سواره ها نیز به دو بخش سنگین اسلحه و سبک اسلحه تقسیم می شود.

سواره نظام سنگین برای جنگ های تن به تن تدارک دیده شده بود و اسلحه های تدافعی داشت.انان از زرهی که با پوست شتر و قطعات فولاد ساخته می شد استفاده می کردند همچنین از کلاه خود های اهنی و شلوار های چرمی نیز استفاده می کردند که ان ها را در برابر ضربات ایمن نگه می داشت و نیازی به سپر نداشتند.

اسلحه های سواره سنگین اسلحه عبارت بود از:"نیزه ضخیم و محکم و بلند تیر و کمان و شمشیری دو لبه شبیه به قمه"(2) جدای از اسلحه ها ، اسب های سواران نیز با زره ایمن شده بود.

 اما سواره نظام سبک اسلحه "نه کلاهخودی داشت و نه زرهی و نه برگستوانی و اسلحه تعرضی نیز منحصر به تیر و کمان بود"(3)

این دسته با این مقصود تدارک دیده شده بود که چست و چالاک باشد به خصوص در جنگ و یا فرار چرا که پارتی ها در این نوع جنگ ها شهرت داشتند.

در رابطه یا فنون سپاه پارتی باید گفت که انان در وضعیت تعرضی ان چنان که باید و شاید خوب نبودند "باید گفت که پارتی ها در جنگ های دفاعی قوی تر از جنگ های تعرضی بودند".(4)

انان شناختی به ادوات محاصره نداشتند و در محاصره نیز خوب نبودند و چون ادوات رومی را به غنیمت م یگرفتند به دلیل اینکه راه استفاده از ان را بلد نبودند ادوات را نابود می کردند.

رومیان در ابتدای نبرد با صدای طبل و همهمه موجب ترس دشمنان خود می شدند که نقش موثری داشت

از دیگر راه هکار های جنگی رومی این بود که انقدر عقب نشینی میکردندو در راه خود منابع غذایی  و اشامیدنی را از بین می بردند تا سپاه در حال پیشری دشمن فلج شود این تاکتیک جنگی همان تاکتیک سکایی یعنی زمین سوخته بود.

پارتیان ضعف هایی در نبرد های کوهستانی داشتند و به همین دلیل از نبرد در این مناطق دوری می کردند.

همچنین انان نواوری هایی در فنون و ادوات جنگی خود انجام دادند.

منابع:

1. پیرنیا حسن. 1391.تاریخ ایران باستان. انتشارات نگاه. ص 2175

2.همان ص 2176

3.همان

4.همان.ص2178

 

 

فرهنگ پهلوانی و حماسی در عصر اشکانی

فرهنگ پهلوانی وحماسی در عصراشکانی

همچون بسیاری از موارد دیگر،در رابطه با فرهنگ پهلوانی و حماسی اشکانیان نیز به علت کمبود اطلاعات وکافی نبودن اسناد مکتوب نمی توان به طور کامل موضوع را مورد بحث و برسی قرار داد.

نبود آثار مکتوب به دلیل علاقه نداشتن اشکانیان به نوشتن آثار شفاهی بازار گوسان ها را رونق میبخشد که به اساطیر و حماسه ها ختم می شود و به همین دلیل است بیشتر افسانه ها و حماسه ها و پهلوان ها را به این زمان وصل میکنند ولی فقط وصل میکنند ولی همه میدانند که این داستانها ریشه در قبل از تاریخ دارند و چون این آثار مکتوب نیست و این آثار شفاهی است و نسل به نسل چرخیده و به دست ما رسیده است.

"بسیاری از ایران شناسان، بی آنکه تکیه گاه استواری داشته باشند، از مجموع آگاهی های خود چنین برداشت میکنند که داستانهای حماسی در زمان اشکانیان شکل گرفته اند. با توجه به عناصر کهن این داستانها بر این باوریم که داستانهای حماسی و بسیاری از عناصر اساطیری ما کهن تر از اشکانیان هستند و تقریبا همه اسطوره ها ریشه در سیاهی های تاریخ و دوره آریایی و دوره مشترک هند و ایرانی دارند، تنها انتقال شفاهی حماسه ها و اسطوره ها آنها را از صافی ۴۷۰ ساله دوره اشکانیان گذرانده است."(1)

با اینکه در دوران اشکانی عمده اثار به صورت شفاهی بود اما "نقش اشکانیان در حفظ حماسه ها و افسانه ها بسیار بارز است. اینک نکته مهم این است که کدام باور نیرومند ملی یا دینی و فرهنگی پشتوانه این همه شیفتگی بوده است. به سبب نبود ادب مكتوب، نباید از ادب شفاهی بسیار پررونق اشکانیان غافل ماند و سهم شاعران و رامشگران دوره اشکانی را در تاریخ ادب ایران نادیده گرفت."(2)

در دوران اشکانی حماسه هایی نیزاز طریق خنیاگران (گوسان ها) را پهلوی ساسانی به دست ما رسیده که عبارت اند از؛"روایت رستم و گودرز و یادگار زریران و مناظره درخت اسوریک که ریشه و اساس اشکانی دارد"(3)

"در اینجا به این نکته نیز باید اشاره کرد که داستانهای یادگار زریران، ویس و رامین و بیژن و منیژه، که حتما آبشخوری اشکانی دارند، گرمی و رونق بازار افسانه ها و روایتهای عاشقانه و حماسی را در دوره اشکانی فاش می کنند."(4)

بنابراین "با مطالعه دقیق حماسه ملی ایران می توان به عناصر پارتی موجود در ان پی برد"(5)

در رابطه با اشکانیان نیز در شاهنامه مطالبی اورده شده است و برخی از شخصیت های حماسی شاهنامه به دوره اشکانی بر میگردد."فردوسی داستان کوتاه اشکانیان را از یک راوی که او را «داننده دهقان چاچ» می نامد نقل می کند"(6) و این امر نشان از انتقال اثار حماسی و... اشکانیان به صورت شفاهی است.

در رابطه با فرهنگ حماسی  و روحیه ملی اشکانیان باید گفت که انان حکومتی بودند که با شکست یونانیان و بیرون راندن دشمنان باعث احیای روحیه ی ملی در ایران شدند به خصوص بعد از پیروزی سورنا درمقابل کراسوس و حتی در زمان برخی از پادشاهان اشکانی مانند تیرداد و مهرداد به اوج رسید.

1. رجبی،پرویز.1383.تاریخ ایران در دوران سلوکیان و اشکانیان.پیام نور. ص۱۷۲

2.همان

3. بجنوردی کاظم موسوی و ... .1391.تاریخ جامع ایران جلد دوم.مرکزه دایره المعارف بزرگ اسلامی.ص365

4.رجبی پرویز...

5. بجنوردی کاظم موسوی و ... تاریخ جامع...

6. همان.ص372

دین و سیاست دینی در عصر اشکانی

دین و سیاست دینی در عصر اشکانی:

همچون بسیاری از موارد دیگر اطلاعات ما در مورد «دین» پارتیان نیز بسیار اندک است.

"پارتی ها قبل از ورد به ایران و در زمان همجواری با سکایی ها مانند اریایی ها عناصر را می پرستیدند و پرستیدن ماه ستارگان و در مذهب انان رایج بود".(1)

با این حال اثراتی هم از مذهب سابقشان باقی مانده بود و بعد از امدن اسکندر به ایران و انتشار یونانیت،نوعی دین ترکیبی در بین اشکانیان به وجود امد.

"بزرگ ترین خدایان پارتی افتاب و ماه بودند که افتاب را اله مهر می نامیدند".(2)

پارتیان خایان دیگری را نیز می پرستیدند اما بعد از اینکه هرمزد پرست شدند تمام خدایانشان را به عنوان معاون هرمزد می پرستیدند.

مذهب مزده پرستی عبارت بود از اعتقاد به خدای خوبی و بدی یا هرمزد و اهریمن ومحترم داشتن مغ ها،قربانی دادن به ان ها،تقدیس اتش و رود ها ودفن نکردن میت و دریده شدن ان توسط حیوانات.

ولی باید گفت که به مرور احترام اشکانیان نسبت به اتش هرمز و مراقبت از ان به کم شد و از میان رفت به طوری که گیرشمن می گوید؛"پارتیان مانند هخامنشیان زرتشتی نبودند و به ان اهمیتی نمی دادند".(3)

"تثلیث اهورا مزدا،مهر،ناهید که در زمان هخامنشیان پرستش می شد به نظر می رسد در زمان پارتیان نیز مورد توجه دین عمومی و یحتمل دین رسمی هم بوده است و اگر ما متونی موئد این امر در ایران نداریم،مدارک کتبی مثبت وجود ان در ارمنستان به دست امده است زیرا مورخان قدیم ان کشورنام معابد دارای سه مذبح مختص این سه ربع النوع را که به اسم یاد شده اند نقل کرده اند".(4)

با کاسته شدن نفوذ و قدرت مغان پیروان دین زرتشت نیز کاهش یافت وعلاقه پارتیان به خدایان قدیمی خویش و جسد اجداد خویش که ان را محترم میداشتند بیشتر شد.

اشکانیان با اینکه مذهب زرتشتی را محترم نمی شمردند با ان مخالفتی نیز نکردند و مانع ترویج ان نشدند"چنانچه در پارس که یکی از ممالک دولت پارت بود این مذهب پیشرفت های عمده ای داشت.همین رو نسبت به ادیان دیگر و شهر های یونانی نیز دیده می شود زیرا یونانیان معتقد به خدایان کوه المپ بودند و یا یهودیان بابل و نصیبین و یا مسیحیانی که در ان زمان بدون هیچ مانعی دین خود را ترویج می کردند(5)

"پارتیان اشکانی،درست مانند کوشانیان-دو سلسله ناشی از ایرانیان بدوی اسیای مرکزی-به ادیان خارجی-که مورد احترام انان بود-با نظر اغماض بسیار می نگریستند.در بین النهرین،انان معتقدات کشور هایی را که فتح کردند،با تعدیل یا با تغییری اندک در ظاهر،پذیرفتند.خدایان خارجی نواحی غربی از قسمتی شاهنشاهی اشکانی به شمار می رفت،در نظر انان به منزله ی نیک خواهان حامیان ایشان محسوب می شدند."(6)

مقصود ما این است که دولت اشکانی در امور مذهبی تبعه خود دخالت نمیکرد و ان ها را به احوال روحی خودشان واگذار میکرد و نوعی دموکراسی دینی در سرزمین های این دولت حاکم بود.

منابع:

1. پیرنیا حسن. 1391.تاریخ ایران باستان. انتشارات نگاه. ص2195

2.همان

3. گیرشمن رومن،معین محمد.1372.چاپ نهم.ایران از اغاز تا اسلام.علمی فرهنگی.ص318

4.همان،ص319

5. پیرنیا.ایران باستان...ص2196

6.گیرشمن.از اغاز...ص323

ادبیات اشکانی:

ادبیات اشکانی:

زبان پارتی:

"زبان پارتی از شاخه زبان های ایرانی میانه(شمال غربی) است.زبان های ایرانی میانه که گونه تحول یافته از زبان های ایرانی باستان به شمار می رود،اصطلاحا به زبان هایی گفته می شود که بعد از سقوط هخامنشیان در ایران رایج بود".(1)

"زبان مادر زاد پارتی ان مرحله از زبان است که میان علمای زبان شناس معروف به زبان وسطی یا پهلوی است".(2)

لازم به ذکر است که از صورت باستانی زبان پارتی اثاری به جا نمانده است.

کهن ترین اثار موجود به زبان پارتی متعلق به سده نخست پیش از میلاد است.

"زبان پارتی تا حدود سده های چهارم و ششم میلادی زنده بوده اما از این زمان به بعد به تدریج رو به خاموشی نهاد.البته پس از این زمان نیز تا سده نهم از این زبان در نگارش اثار مانوی استفاده شد".(3)

خط پارتی:

"خط پارتی که اشکانیان برای نگارش زبان خود از ان سود جستند برگرفته از خط ارامی بود این خط از راست به چپ نوشته می شد و حروف به یک دیگر متصل نمی شدند افزون بر این،دراین خط از هزوارش نیز استفاده میشد".(4)

پیرینا نیز معتقد است که؛"خط پارتی ارامی است".(5) واین را با دو عامل اثبات میکند؛

اولی: سکه هایی که از اشکانیان به یادگار مانده و روی ان زبان پهلوی را به خط ارامی نوشته اند.

دومی: پلوتارک خبری راجب ارد می دهد و میگوید روی سکه های پارتی علاوه بر خط یونانی خط ارامی نیز نوشته شده است.

 

اثار به جای مانده از زبان و خط پارتی بسیار اندک هستند و شامل:کتیبه ها،سنگ نوشته ها،سفال نوشته ها،چرم نوشته ها،فلز نوشته ها و... می شوند.از جمله مهم ترین این اثار میتوان به؛ کتیبه اردوان سوم،کتیبه خنگ نوروزی،کتیبه شوش و... اشاره کرد.

ادبیات:

زبان ارامی زبان دیوانی بود و برای نگارش نامه ها و اسناد به کار می رفت.پس از ان حدود حدود نمیه دوم سده اول زبان پارتی از ان اقتباس شد و جایگزین زبان ارامی شد.افزون بر این زبان یونانی نیز زبان رسمی امپراتوری اشکانی بود.(6)

اشکانیان در اوایل فرمانروایی بسیار تحت تاثیر فرهنگ و زبان یونانی بودند همان طور که در مطالب بالا بیان شد، طوری که حتی نام خود را به زبان و خط یونانی روی سکه ها درج میکردند،گاهی نیز روی سکه ها از واژه «دوست دار یونان» استفاده می کردند.

"بلاش یکم برای نخستین بار در کنار خط و زبان یونانی،زبان پارتی را نیز به کار گرفت".(7)

"به نظر می رسد ادبیات دوران اشکانی مانند دوره های پیشین شفاهی بوده و گوسان های دوره گردی بودند که روایات و... را برای مردم میخوادند".(8)

امروزه داستان هایی وجود دارد که به نظر میرسد اصلیتی پارتی دارند.مانند:منظومه ویس و رامین و داستان بیژن و منیژه و برخی حامسه هایی با این زبان.

همچنین برخی متون حماسی از طریق همین گوسان ها از راه زبان پهلوی به دست ما رسیده است مانند:درخت اسوریک،رستم و گودرز،یادگار زیریران و... .

منابع:

1. بجنوردی کاظم موسوی و ... .1391.تاریخ جامع ایران جلد دوم.مرکزه دایره المعارف بزرگ اسلامی.ص359

2. پیرنیا حسن. 1391.تاریخ ایران باستان. انتشارات نگاه. ص2201

3. بجنوردی کاظم موسوی و ... .1391.تاریخ جامع ایران جلد دوم.مرکزه دایره المعارف بزرگ اسلامی.ص359

4.همان

5. پیرنیا حسن. 1391.تاریخ ایران باستان. انتشارات نگاه. ص2202

6. بجنوردی کاظم موسوی و ... .1391.تاریخ جامع ایران جلد دوم.مرکزه دایره المعارف بزرگ اسلامی.ص364

7.همان

8.همان

هنر و معماری اشکانیان:

هنر و معماری:

با نگاه کلی به تاریخ پارتیان میتوان متوجه این موضوع شد که انان بهای زیادی به هنر و معماری نمی دادند و اثاری که در این دوره به وجود امده بسیار ضعیف یا کمتر از دوره های پس و پیش ان است.

"از امدن اسکندر و روی کار امدن ساسانیان در تاریخ معماری و حجاری شرق،یک نوع جای خالی دیده می شود به استثنای چند مورد این دوره طویل که پنج قرن و نیم است تققریبا از شاهکار های معماری و حجاری عاری است".(1)

صنایع و اثار مختلف در دوره های اسوری بابلی و هخامنشی ادامه میابد تا اینکه در در پنج قرن از ان خبری نیست و بعد ازن ساسانیان این روند را دوباره اغاز می کنند.

علت رخ داد این اتفاق این است که؛"حس زیبا پسندی قوم پارت بسیار پایین تر از همان چیز در پارسیان است و چنان که میدانید مردم پارتی مردمانی جنگی بودند دولت پارت بیشتر یک اردوی نظامی بود.بنابراین یک خشونت و سادگیه ابتدایی ای در زندگی انان دیده می شود".(2)

در همه عادات و رفتارومعماری و... اشکانیان دیده می شود که نسبت به هخامنشیان از تقلید استفاده می کردند هیچ پیشرفتی حاصل نمیشد.

پادشاهان پارتی با اینکه ثروت فراوانی داشتند اما به این هنر ها علاقه زیادی نداشتند و به همین دلیل از پارتیان اثار فاخری باقی نمانده است و اثاری هم که مانده به سختی می توان تشخیص داد برای این دوره است یا دوره های دیگر.

"از معماری خانه سازی پارتیان،تاکنون در نجد ایران نمونه ای به دست نیامده،اما از بقایایی که در ایالات غربی کشور به جا مانده،می توان تصوری درست از ان در ذهن ایجاد کرد.معماری مذبور،مانند عهد هخامنشی،دارای دو طرح است:طرح اول،شامل سرایی است دارای حیاط؛این طرح از ان بین النهرین است،چنان که در دو را-اورپوس یا قصر داریوش در شوش دیده می شود.بعکس،در اشور،هتره و فیروز اباد،طرح ایرانی که صورت«کلاسیک»داشته،شامل سرایی است با ایوان."(3)

"طرح مذبور در عهد پارتیان به شکل سه اطاق در امد که قسمت مرکزی عریض از جناحین بود.کاخ با برخی از تغییرت به این طرح تعلق دارد".(4)

"به نظر می رسد نقاشی بر روی دیوار ها در این دوره پیشرفت خوبی کرده باشد و نفوذ نقاشی موجب این امر شده باشد."(5)

در رابطه با هنر پارت دو نظریه وجود دارد که اولی بر این معتقد است که؛هنر در دوران پارت به نحوه تاثیر انگیز پست می باشد و نظریه دوم معتقد است که:هنر پارتی در این دوره به طور ناگهانی از زیر هر انچه هنر یونانی تحمیل کرده بود خارج می شود و طرقی میکند.

می توان گفت که هر دو عقیده درست است چرا که با خارج شدن هنر پارتی از یونانی-ایرانی بودن باعث شد تا هنر رو به ضعف برود اما نکته مثبت ملی داشت ان هم ایرانی و اصیل شدن هنر بود.

"یکی از خصایص هنر پارتی قانون تقابل است که ان را در ابنیه رسمی عهد هخامنشی نمی بینم؛از اینرو و منشا ان را در همه جا به استثنای ایران جستجو کرده اند.به طور خلاصه به نظر می رسد،در نجد ایران،تقابل با ورود نخستین ایرانیان،و پیدایش قدیم ترین تجسم سر انسانی از روبرو سابقا دو ظروف منقوش گورستان ب سیلک-و بنابراین از اغاز هزاره اول ق.م.-ظاهر شده باشد."(6)

در دوره پارتیان هنر های دیگری همچون مجسمه سازی و پیکر تراشی و سافلگری و... نیز رواج داشته و نمونه هایی از ان پیدا شده است.

"مهم ترین بناهایی که از عهد پارت شناخته شده اند،بدون شک،مجسمه بزرگ مفرغی است که در شمی-ناحیه ای که متعلق به الیمایی قدیم است به دست امده.معبدی که این مجسمه در ان پیدا شده،نزدیک مال امیر قرار دارد.مال امیر سابقا مرکز بزرگ عهد ایلامی جدید بود،و اگر پایتخت دئلت الیمایی محسوب نمی شد،به سبب استقرار در جاده بزرگ تجارتی که خلیج فارس را به ناحیه اصفهان مربوط می سازد-یکی از مهم ترین اجتماعات ان به شمار می امد."(7)

منابع:

1.پیرنیا حسن. 1391.تاریخ ایران باستان. انتشارات نگاه. ص2205

2.همان

3.گیرشمن رومن،معین محمد.1372.چاپ نهم.ایران از اغاز تا اسلام.علمی فرهنگی.ص325.326

4.همان

5.همان

6.همان.ص329

7.همان.329

مناسبات اشکانیان با اقوام دیگر

مناسبات اشکانیان با اقوام دیگر

روابط با دیگر اقوام یا حکومت ها در هر سلسله ای وجود داشته و اشکانیان نیز از این قضیه مستثنی نبودند و با حکومت هایی همچون روم،هند و چین و... در ارتباط بودند.

بهتر است این روابط را دسته بندی کنیم تا ساده و قابل فهم تر باشد:

روابط با روم:

از همان ابتدا در روابط رومیان و پارتیان پستی بلندی های بسیاری وجود داشت و بیشتر این دو حکومت در حال جنگ بودند  تا صلح و روابط دوستانه.

اولین ارتباط اشکانیان با روم در زمان مهرداد بزرگ رخ می دهد،مهرداد سعی در ایجاد روابط دوستانه دارد که این مهم رخ نمی دهد.

 " در زمان مهرداد بزرگ دولت ایران با جمهوری بزرگ روم ارتباط می یابد این ارتباط در بادی امر دوستانه میباشد و مهرداد میخواهد در مقابل مشکلاتی که برای دولت پارت و جمهوری روم در آسیای صغیر و ارمنستان بوجود آمده است هر دو دولت دست یگانگی به یکدیگر داده منافعشان را حفظ کنند اما دیری نمیگذرد  که این روابط دوستانه به معارضه و جنگ مبدل میشود" (1)

به نظر می رسد اولین نبرد جدی میان این دو شاهنشاهی در زمان ارد  رخ می دهد و از ان پس به مدت هایی طولانی روابط بین دو طرف تیره می شود.

تا اینکه در سال 61 میلادی صلحی میان دو کشور مقرر می شود و توافق حاصل می شود.

"اگرچه صلحی میان دو کشور حاصل شد اما صلحی شکننده بود"(2)

جدا از روابط تیره ای که بین دو کشور وجود داشت روابط اقتصادی هم بین ان ها برقرار بود و پارتیان برخی از کالا ها از سرزمین های مشرق به روم منتقل می کردند.

روابط با چین:

مهرداد دوم از جانب مرز های شرقی به قدر پیش رفته بود که با دولت های ان دوره سرزمین چین ارتباط برقرار شد."در حدود ۱۱۵ ق .م. مهرداد هیات سفارتی را که از جانب امپراتور چین اعزام شده بود،پذیرفت.دولت پارت با امپراتور مزبور معاهده ای منعقد کرد مبنی بر تامین تسهیلات بسیار در امور تجارت بین المللی که در آن باب،ایران به عنوان کشور ترانزیت،حلقه ارتباطی را که دارای اهمیت اساسی بود، تشکیل می داد."(۳)

در رابطه با کشور های دیگر مثل هند و... اطلاعات دقیقی در دست نیست اما به نظر می رسد که ارتباطات اقتصادی میان دو کشور برقرار بوده است و هدیان سرزمین و پادشاهان پارتی را می شناختند.

همچنین اشکانیان با سکایی ها که در مرز های شرقی بودند نیز ارتباط داشتند چرا که مشابهت های قومیتی فراوانی داشتند.

منابع:

1. پیرنیا حسن. 1391.تاریخ ایران باستان. انتشارات نگاه. ص 1872

2. بجنوردی کاظم موسوی و ... .1391.تاریخ جامع ایران جلد دوم.مرکزه دایره المعارف بزرگ اسلامی.ص346

3. گیرشمن رومن.ایران از آغاز تا اسلام.ترجمه دکتر محمد معین.انتشارات معین.چاپ پنجم.ص۲۸۷

اوضاع اقتصادی ایران در عصر اشکانیان(تجارت و شبکه راه ها)

اوضاع اقتصادی ایران (شبکه راه ها وتجارت)

کشاورزی و شبکه راه ها:

پس از به قدرت رسیدن پارتیان تحولات اقتصادی اجتماعی کشور نسبت به عهد سلوکیان از اهستگی و تدریجی برخوردار شد.

"بینان اقتصادی کشور نخستین بار بر کشاورزی و بازرگانی استوار بود"(1)

کشاورزی که از عوامل مهم اقتصادی در ان دوران محسوب می شد پس شاهان بایستی بهه این امر رسیدگی می کردند و مهم ترین موضوع در کشاورزی ابیاری بود.

در این دوره فعالیتهایی برای حل مشکل کمبود اب انجام شد.

"حفر قنات و بهره برداری از اب های زیرزمینی،از روشهایی بود که توسط کشاورزان و زمینداران به کار گرفته شد"(2)

از نمونه های این شبکه هی ابیاری:

کتیبه ای منظوم متعلق به تاریخ (37-32)ق.م که در شوش کشف شد درباره ایجاد شبکه ابیاری جدید در سوزیان(خوزستان) خبر می دهد.

در دوره اشکانیان دامداری و کشاورزی از عمده شغل ها محسوب میشده است و مدارک تاریخی نشانگر ان است که بهره برداری از کاریز ها و نهر ها تا حد قابل توجهی افزایش یافته است."در دوره سلطنت اشکانیان شبکه کامل ابیاری و ابرسانی برای اولین بار در سطح وسیع تاسیس شده است".(3)

اشراف پارتی از بردگان و اسرای جنگی برای کار بر روی زمین های کشاورزی استفاده می کردند.

در این میان ناعدالتی هایی نیز وجود داشت دراین دوره دیده می شود که "به تدریج املاک کوچک از بین می روند و تبدیل به املاک مالکان عمده می گردند.اصولا دهقانان و خرده مالکان استقلال خود را از دست می دهند و بیش از پیش تحت فشار مالکان عمده قرار می گیرند".(4)

"به واسطه تبدیل زمین های خرده مالکین به املاک وسیع متعلق به زمین اران بزرگ و نیز جهت درگیری در جنگ ها،کشاورزی دچار رکود می شود.در این دوره دولت با اخذ گمرکات و مالیات این کمبود ها را جبران می کرده است".(5)

تجارت:

"تجارت از دوران سلوکی رونق یافته بود  و در این زمان توسعه بیشتری یافت،به طوری که بخش مهمی از اقتصاد اشکانی افزون بر کشا.رزی بر تجارت متکی بود".(6)

پارتیان از سویی با شرق و از سویی با غرب ارتباط بازرگانی داشتند و به عنوان کشور ترانزیتی عمل می کردند.

گیرشمن درباره رونق شهر ها وتجارت در این دوره چنین می گوید؛"به نظر می رسد پارتیان بانیان بزرگ شهر ها بوده باشند،تجارت داخلی با ازدیاد تعداد تجارتخانه های بزرگ و کوچک و بازار های مال التجاره  ان ها در محله های مخصوص به فروش می رفت و رو به افزیش شد،وسایل حمل و نقل بهتر شد".(7)

پارتیان شهر های مهمی را بنا کردند و این شهر ها در این دوران پیشرفت فروانی کردن از جمله این شهر ها می توان به:تیسفون،هتره،فیروز اباد اشاره کرد.

در واقع گسترش تجارت با رم،چین و هند از عوامل گسترش و رشد شهر ها بود.

یکی از مهم ترین راه هایی که به اشکانیان در تجارت با کشور های دیگر کمک می کرد و سهم بسیار مهمی در بازرگانی بین المللی داشت و باعث رشد شهرها در این دوره شد راه ابریشم ملقب به اژدهای هفت سر بود.

"این راه از چین اغاز شده و بعد از گذشتن از ترکستان چین و اسیای میانه و خراسان و گرگان و ری به قزوین می رسید و از انجا به شاخه هایی تقسیم می شد شاخه های فرعی از طریق همدان به اذربایجان متصل می شد و بر رشد اقتصادی و زندگی شهری ان تاثیر مثبت می گذاشت".(8)

دولت اشکانی بر بخش های اعظم این راه مسلط بود و در امد سرشاری از طریق تجارت جاری در ان به ویژه ابریشم و اخذ حقوق گمرکی به دست می اورد.

منابع:

1.پیمان سید حسین.1379.جلد ششم.ایینه(اقتصاد و مدیریت در ایینه  تاریخ مکتوب ایران).وثقی.ص78-79

2.همان

3.همان

4.گیرشمن رومن،محمد معین. 1372.چاپ نهم.ایران از اغاز تا اسلام.علمی فرهنگی.ص328

5. بجنوردی کاظم موسوی و ... .1391.تاریخ جامع ایران جلد دوم.مرکزه دایره المعارف بزرگ اسلامی.ص358-359

6.همان

7. پیمان سید حسین.1379.جلد ششم.ایینه(اقتصاد و مدیریت در ایینه  تاریخ مکتوب ایران).وثقی.ص81-83

8.همان

 

ساختار سیاسی و نظام اداری حکومت اشکانی

ساختار سیاسی اشکانیان:

حال باید دید پارتیان با شکل دهی چنین شاهنشاهی ای چه نوع تدابیر و روش هایی را برای اداره اراضی خود اتخاذ می کنند و از چه نوع ساختار سیاسی و اداری برخوردارند؛

اشکانیان با الگو قرار دادن حکومت های هخامنشی و سلوکی،پادشاهان محلی به خصوص پادشاهان کم قدرت را عزل نکردن  بلکه سلطنت خود را به انان قبولاندند و انان را خراج گذار خویش کردند.

حتی در ساختار شهرهای سلوکی ( یونانی ) نیز تغیری ایجاد نکردند.

"مدینه های یونانی مانند سلوکیه واقع در ساحل دجله یا سلوکیه واقع در ساحل اولئوس(شوش)به پادشاهی های تابع ملحق گردیده،از طرف پارتیان مجاز بودند تشکیلات یونانی خود را حفظ کنند.وضع زندگی انان جز تغییری مختصر نکرد،مگر انکه یونانیان می بایست از یک والی ایرانی که از جانب اشکانیان به جای والی یونانی تعیین می شد،اطاعت کنند".(1)

برخلاف امپراتوری هخامنشیان، حکومت اشکانیان به شکل قابل توجهی تمرکززدا بود. یکی از منابع تاریخی نشان دهنده این نکته است که مناطق تحت نظر حکومت مرکزی به شیوه‌ای مشابه با امپراتوری سلوکیان ساماندهی شده‌است. هردو حکومت سلسله مراتب استان‌های خود را به سه بخش تقسیم کرده بودند. پارت‌ها دارای مرزبان، ساتراپ، دیزپات بودند و سلوکیان نیز دارای ساتراپی، اپارچی و هیپارچی بودند.

در حکومت اشکانیان خاندان های قدرتمندی وجود داشتند و برخی وظایف را بر عهده داشتند ماننند خاندان سورن که وظیفه؛ و "گزارش داده شده است که این خاندان در دوران اشکانی وظیفه تاجگذاری را به عهده داشته است".(2) خاندان های دیگری نیز همچون کارن یا قارن و... نیز بودند که وظایفی را برعهده داشتند.

حکومت اشکانیان نیز مانند اکثر فرمانروایی ها درگیر با توطئه هایی بود که از طرف دربار و با همکاری دشمنان ابدی انها یعنی امپراطوری روم صورت می گرفت.و این امر بر سیاست های پادشاه یا حکومت تاثیر میگذاشت.

تشکیلات اداری:
از وضع ادارات پارتی اطلاعات کامل در دست نیست و از نویسندگان قدیم هم خبری به ما نرسیده است.

نمیدانیم ادارات اشکانی به شکل تشکیل و چه کار هایی را انجام میداده است وزرا چه کسانی بودند.

همانطور که در مطالب بالا گفته شد همینقدر اطلاع داریم خانان هایی در تشکیلات اداری قرار داشتند همانند خاندان سورن و همچنین معلوم نیست که مردمانی هم در مجلس شیوخ عضویت داشتند یا نه ایا همچین مجلسی بوده است یا نه.

"اما می توان حدس نزدیکی به حقیقت زد که روی هم رفته ادارات اشکانی همچون سلوکی اشکانی بوده است. یعنی شاه کسی را که مورد اعتمادش واقع می شد به عنوان وزیر اعظم انتخاب می شد و همه امور به دست او و زیر دستانش انجام می پذیرفت".(3)

درباره با اموری که در ان زمان وجود داشته است نمیتوان با قاطعیت سخن گفت اما گویا"دفنر خانه سلطنتی،اسلحه خانه،مالیه و خزانه و... وجود داشته است".(4)

منابع:

1.گیریشمن رومن،محمد معین.1372.چاپ نهم.ایران از اغاز تا اسلام.علمی فرهنگی.ص336

2.بجنوردی کاظم موسوی و ... .1391.تاریخ جامع ایران جلد دوم.مرکزه دایره المعارف بزرگ اسلامی.ص308

3.پیرنیا حسن(مشیرالدوله).1391.تاریخ ایران باستان.نگاه.ص308

4.همان

کشمکش با روم

از همان ابتدا کشمکش هایی بین پارتیان و رومیان وجود داشته و برخی از این کشمکش های مهم را در این مطالب بیان کرده ایم ؛

به نظر می رسد اولین نبرد جدی بین ایران و روم ر زمان پادشاهی ارد دوم بوده است.

به هر حال فرمانروایی ارد به منزله دوران ایستادگی ایرانیان مقابل هجوم ابر قدرتی دیگر به نام شاهنشاهی روم بود.

"اشکانیان در ان دوران به عنوان قهرمان اسیا به شمار می رفتند چرا که با شجاعت در مقابل رومیان ایستادگی کردند".(1)انان سرزمین مشرق را در برابر تهاجم تهاجم غرب حفظ کرده بودند و از این نظر بود که قهرمان اسیا به شمار می رفتند.

در ان دوران ها روم در سرزمین سوریه بر ایران برتری یافته بود و کراسوس مشهور که "به تازگی قدرت کنسولی را به دست اورده بود و د رحالی که حکومت سوریه را در اختیار داشت بر ان شده بود تا قدرت خود را در سنین پیری بیازماید و بر پارتیان پیروز شود"(2)

با اینکه سنای روم با او بر سر این قضیه مخالفت داشتند «"هنگامی که کراسوس به سمت کنسول سوریه تعیین شد،حرص و طمع روسای رومی به ذروه اوج خویش رسیده بود.سنا در صدد جنگ با پارتیان نبود"»(3) اما کراسوس به لشکر کشی خود علیه پارتیان ادامه داد.

کراسوس با لشکر بزرگ و غرور گزاف خود وارد مشرق شد ولی با مقابله سورن سردار ایرانی روبه رو شد و به سختگی شکست خورده و خود کشته و سپاهیانش اسیر یا متفرق شدند.

پس از مدتی که از نبرد حران گذشته بود دوباره فرات مرز بین ایران و روم شد.پس از چندی ارد به سوریه و کلیکیه در سال 51 یورش برد ولی چیزی نصیب ایرانیان نشد.

از ان پس سزار در پی تدارک حمله ای به ایران بود تا لکه ننگ شکست ها را پاک کند  و ارد نیز از این موضوع اگاه بود و محیای نبرد می شد اما عمر سزار کفاف نداد و نقشه او نیمه کاره باقی ماند.

به قدرت رسیدن فرهاد چهارم و انتقام رومیان:

رومیان از قبل در صدد انتقام شکست های قبلی بودند "روم از دیر باز در پی انتقام شکست خود در نبرد کرهه بود"(4)

از این زمان بود که جنگ های بین ایران و روم به مدت 100 سال ادامه داشت.

نبردی که در زمان فرمانروایی فرهاد چهارم در گرفت به نظر می رسد که از جانب امپراتوری روم بوده و بهانه ان هم "عدم پذیرش درخواست انتونیوس مبنی بر استرداد پرچم اسرای روم بود"(5)

دراین جنگ با اینکه فشار های زیادی بر روی فرهاد بود اما او تنوانست در مقابل رومیان مقاومت کند و انتونیوسی که در ابتدا به سودای سرزمین اسکندر با سپاهی صد هزار نفری حرکت کرده بود ناکام  بگذارد.

"فرهاد چهارم،با سواره نظام سبک خود،به سوی مسیر بار و بنه انتونیوس حمله برد،و نگهبانان آنان را در هم شکست،و آلات محاصره را غارت کرد و سوخت.انتونیوس،بدون آلات جنگ و بدون توشه،نمی توانست در برابر نقطه ای مستحکم که ساخلو آن شجاعانه مقاومت می کرد،کاری لز پیش ببرد.در این ایام،فصل سرما پیش می رفت. "(6)

بعد از این تهدید هایی از جانب روم صورت گرفت ولی پارتیان شرایط را منسب نبرد ندیدند و به اجبار سر به تسلیم فرود اوردند.

درگیری های بعد در زمان بلاش یکم بود علت ان هم دخالت روم در مسئله ارمنستان یا دست نشانده شدن ارمنستات توسط رومیان بود.

در اوایل حکومت بلاش به علت درگیری  او در مرز های شرقی فرصت رسیدگی به مسائل ارمنستان را نداشت و اجبار ارمنستان را به شاهنشاهی روم واگذار کرد و رومیانی که خود را صاحب ارمنستان می دانستند به قدری جسور شده بودند که پادشاه ارمنستان که ست نشانده روم بود به نواحی ایرنی حمله کرد"یکی از نواحی ایران به نام ادیابن که در همسایگی ارمنستان قرار داشت مورد هجوم قرار گرفت که با مقاوممت بلاش روبه رو شد"(7) و این جنگ به نتیجه نرسید.

در سال 61م عملیاتی از جانب روم اغاز شد اما به نتیجه نرسید و سرانجام توافق بین دو حکومت حاصل شد.

"اگرچه صلحی میان دو کشور حاصل شد اما صلحی شکننده بود"(8)

در دوران بلاش چهارم صلح شکسته شد و نبردی بین دو ابر قدرت شکل گرفت که اغاز کننده ان بلاش سوم بود.

علت شکل گیری این جنگ نیز مانند نبرد های گذشته ارمنستان بود درابتدا رومیان شکست خوردند اما با لشکر کشی عظیمی به سمت مرکز حکومت اشکانی حرکت کردند و مناطق بسیاری را تصرف کردند اما طاعون مانع پیشروی بیش از حد انان شد.

اخرین نبردی که منجر به فرو پاشی بیش از پیش شاهنشاهی اشکانی شد در زمان بلاش پنجم بود.

در این زمان در شمال میانرودان"به علت نارضایتی از حکومت روم شورشی شکل گرفت و سیتموس به بهانه دفع شورش اقدام به لشکر کشی به سمت شرق کرد".(9)

وی در ابندا این شورش ها را دفع کرد اما به زودی شورشی دیگر در روم رخ داد و به ناچار به روم بازشگت بلاش از فرصت استفاده کرده و تئانست ارمنستان و بسیاری از سرزمین های از دست داده را به قلمرو خود اضافه کند.

"رومیان در سال 197م لشکر کشی تازه ای را اغاز کردند"(10) این لشکر کشی برای باز پسگیری مناطق از دست رفته بود.

در این لشکر کشی تیسفون غارت شد و بلاش یارای مقاومت در برابر سپاه رومی را نداشت.

از ویژگی های این دوره این بود که شاهنشاهی اشکانی در جهت سقوط قرار گرفت.

منابع:

1.کاظم موسوی بجنوردی و... .1393.مرکز دایره المعارف اسلامی.تاریخ جامع ایران جلد دوم.ص314

2.همان

3. گیرشمن،رومن.ایران از آغاز تا اسلام.ترجمه دکتر محمد معین.علمی فرهنگی.چاپ پنجم.ص290

4. کاظم موسوی بجنوردی و... .1393.مرکز دایره المعارف اسلامی.تاریخ جامع ایران جلد دوم.ص318

5.همان.ص332

6. گیرشمن،رومن.ایران از آغاز تا اسلام.ترجمه دکتر محمد معین.علمی فرهنگی.چاپ پنجم.ص294

7. کاظم موسوی بجنوردی و... .1393.مرکز دایره المعارف اسلامی.تاریخ جامع ایران جلد دوم.ص345

8.همان.ص346

9.همان

10.همان

تثبیت و اعتلای حکومت اشکانی:

به نام خدا

به جرئت می توان گفت که اوج اعتلای شاهنشاهی اشکانی در دوران دو پادشاه بوده است که عبارت اند از؛

مهرداد یکم:

مهرداد یکم از بنیان گذاران شاهنشاهی اشکانی به شمار می رود.

وی از حدود 171تا138 ق.م حکومت کرد.

"تاریخ نگران و منتقدین تاریخ بر انند که وی قلمرو اشکانیان را در حد یک شاهنشاهی گسترش داد"(1).

در اواخر دوران مهرداد جغرافیای شاهنشاهی شمال هیرکانی،ماد،بابل،اشور،ایلام و فارس و همچنین ماوراالنهر می باشد.

مهرداد در اوایل حکومت با اوضاع نابسامان باختر رو به رو شد به این معنی زمانی که فرامنروای باختر با سلوکیان در نبرد بود او باختر را متصرف شد و خیال خود را از جانب شرق راحت کرد.

مهرداد سپس در صدد تسخیر ماد بر امد و با زیرکی و نقشه های فراون از جمله شورش مردمان مادی ونبرد های سخت توانست انجا را نیز فتح کند.

"فتح ماد کلیدی بود بر بین النهرین و ماوراالنهر"(2)

مهرداد توانست با فریب سلوکیان بابل را که اخرین پایگاه سلوکیان در فلات ایران بود را فتح کند.

سرزمین ها اطراف بابل همچون اشور از سلوکیان نا امید شده و با مهرداد هم پیمان شدند،مهرداد توانست در سال 141ق.م بابل و سلوکیه را تصرف و عنوان شاهنشاهی را بر خود گذاشته و بر تخت نشیند".(3)

همچنین دیمتروس فرمانروای سلوکی در صدد نبردی با مهرداد بود که اسیر او شد اما مهرداد با او به ملایمت رفتار کرد.

مهرداد یکم دولت پارت را در حد یک قدرت جهانی به اوج اعتلا رساند.

تاریخ نگاران از جمله دیودرو،کاتوزیان اورا با کورش و اسکندر مقایسه مکنند.

مهرداد دوم:

اوج نیروی پارتی:

مهرداد دوم پسر اردوان در حدود سال 123 ق.م به تخت نشست.

"مهرداد دوم یکی از شاهان بزرگ ایرانی است و از جهت کارهای بزرگش اور کبیر می نامند".(4)

مهرداد توانست به تجاوز طوایف بیگانه که موجب کشتهشدن دو پادشاه شده بود پایان دهد و بخش هایی از باختر و سکستان را به تصرف در اورد.

 مهرداد فرمانروایی جهان بین و کاردان بود همین امر باعث شد تا بتواند "شاهنشاهی هخامنشی را بازسازی کند تا اورا همانند مهرداد یکم،«کبیروشاهنشاه»بنامند".(5)

مهرداد بابل را تصرف و تحت حاکمیت خود دراورد و به سوی فرات پیش روی کرد.

همچنین سرزمین های اشغالی را از چنگ سکاها در اورد.

مهردا اقدامات فروانی را در امر یکپارچگی سرزمین و همچنین اقدامات دیگردر امور اقتصادی و... انجام داد از جمله مهم ترین ان ها؛

"ارتباط با چین و عقد معاهده های تجاری با انان و قرار گرفتن ایران به عنوان کشور ترانزیتی بود که اهمیت فراوانی داشت".(6)

با این اقدامات فروان می تان فهمید که بی دلیل نبوده است که چنین القابی به مهرداد دوم داده شده.

منابع:

1.کاظم موسوی بجموردی،(...).1393.تاریخ جامع ایران جلد دوم.مرکزه دایره المعارف اسلامی.ص282(282تا286)

2.همان

3.همان

4.پیرنیا حسن.1391.تاریخ ایران باستان جلد سوم.نگاه.ص1867

5. کاظم موسوی بجموردی،(...).1393.تاریخ جامع ایران جلد دوم.مرکزه دایره المعارف اسلامی.ص297(297تا300)

6. گیرشمن رومن،محمد معین.1372.ایران از آغاز تا اسلام.علمی فرهنگی.ص286

زمینه های تاسیس دولت اشکانی

به نام خدا

زمینه های تاسیس دولت اشکانی:

قبل از ادعای پارتیان به منظور کسب تاج وتخت در قرن سوم قبل از میلاد،که قرن حساسی است. نفوذ فساد در ساختار سیاسی سلوکیان، مداخله زنان در مسائل سیاسی و اختلافات شدید کارگزاران سلوکی و ... همه اینها دست به دست هم داد بود تا دولت سلوکی را تضعیف کند و به سوی انحطاط کشاند.

پارتیان از قبیله ای موسوم به پرنیان و وابسته به قبایل داهه بودند که در سرزمینی واقع در رود جیحون و دریای خزر می زیستند".(1)

آنها احتمالا در زمان خشیارشا به تابعیت ایران در آمده بودند. 

"پرنی ها نیز مانند دیگر قومهای سکایی مردمی چادر نشین ،سلحشور،تیرانداز وناآرام بودند که مرگ طبیعی را برای خود شرم میدانستند".(2)

در سال 250پ م ناگهان به سرداری ارشک از سرزمین امروزی ترکمنستان به جنوب سرازیر شدند و به جلگه های حاصلخیر اترک حمله کردند."اشک در شهر آساک در نزدیکی قوچان به عنوان پادشاه برگزیده شد. جالب توجه اینکه اشک و تیرداد با 5تن از یاران خود هسته قیام را تشکیل میدهند مانند داریوش هخامنشی که با 6یار خود بر علیه گئومات شورید".(3)

در حدود ۷۰ سال پس از تاسیس دولت سلوکیان بود که اشک قیام کرد وانگیزه قیام او علاوه بر استقلال‌طلبی و بیگانه‌ستیزی، تنفر شدیدی بود که او از رفتار زشت و خودپسندانه حکام سلوکی داشت.

خوراک تبلیغاتی اشک و برادرش تیرداد ایستادگی در برابر فرهنگ و سلطه بیگانگان بوده است، یعنی این دو برادر به مردم می‌گفتند ای مردم شما ایرانی هستید و خودتان فرهنگی و تمدنی داشتید و این بیگانگان بر شما تسلط یافته‌اند و دو سه نسل هم بر شما حکومت کرده‌اند پس ای مردم برخیزید و فرهنگ و تمدن خود را احیا کنید.

"دوسال بعد ارشک در جنگ کشته شد ولی پارتیان که همیشه در محاربه بودند به فرماندهی تیرداد متصرفات خود را ادامه دادند".(4)

قیام اشک در زمان بسیار مناسبی اغاز شد. زیرا یکی از مهم‌ترین استان‌های دولت سلوکیان به نام استان باختر (باکتریا) نیز ادعای استقلال کرده بود.

 استان باختر در مشرق قلمرو پارت‌ها قرار داشت و حاکم آن یکی از سرداران دولت سلوکی بود. هنگامی که اشک قیام کرد، دولت سلوکی نیروی بزرگی برای درهم شکستن او اعزام کرد. اما سواره نظام اشکانی به آسانی و با مهارت به نواحی بیابانی عقب‌نشینی کرد و سپاه سلوکی پس از مدتی سرگردانی در بیابان‌ها ناچار به بازگشت شد.

عدم همراهی دولت باختر با سلوکیان در رهایی پارت‌، از خطری که آنان را تهدید می‌کرد بسیار موثر بود. پس از اشک برادرش تیرداد به مبارزه علیه سلوکیان ادامه داد و به احترام او خود را اشک نامید.

پیشروی سواره نظام اشکانی در غرب ایران چون با حمله حکام مصر  به دولت سلوکی همزمان شد پیشروی اشکانیان سرعت بیشتری یافت، سلوکیان که از سمت مصر مورد حمله قرار گرفته بودند به تدریج سراسر ایران را از دست دادند و سرانجام در حدود سال ۱۴۰ ق.م با شکست از اشکانیان به غرب رود فرات عقب‌نشینی کردند.

از زمینه های دیگری که موجب پیشرفت پارتیان شد و در نتیجه پیامد به حکومت رسیدن انان را در پی داشت،پیشرفت اقتصادی انان بود.

"پارتیان یا اشکانیان بیش از سه قرن در زمینه اقتصاد هم زمان با سلوکیان پیشرفت کرده بوند.دلیل این پیشرفت هم قرار داشتن بر سر راه جاده ابریشم و تجارت کالا های گران بهای چینی با دیگر کشور ها بود".(5)

با این حال به علت اشفته بودن سلوکیان درزمینه های سیاسی نظامی و ... همچون ؛حملات رومی ها که پادشاهانی اشکانی مثل پریاپانیوس از این فرصت ها به خوبی استفاده کردند و ان ها را غنیمت شمردند.

دولت سلوکی که در این احوال گرفتار یک دشمن پرقدرت جدید به نام روم شده بوده،اکثر استان های کشور تجزیه شده بودند و ادعای استقلال کرده بودند یکی از مهم ترین دلایل روی کار امدن سلسله اشکانی همین تجزیه طلبی ها بود که افزایش یافته بود. "مهم ترین عامل جدایی شهر ها بود مخصوصا شهر های شمالی "(6) مثل استقلال مادی ها در اذربایجان و...

و به علت وجود مشکلات دولت سلوکی در زمینه های مختلف باعث شد تا انان دیگر نتوانند کاری علیه اشکانیان انجام دهد و سرانجام به دست رومیان منقرض شد.

پیروزی نهایی اشکانیان بر سلوکیان توسط ششمین پادشاه اشکانی به نام مهرداد صورت گرفت. مهرداد علاوه بر فتح نواحی غربی ایران توانست قلمرو خود را در سمت شرق نیز گسترش دهد.

در این زمان اقوام صحراگرد به دولت باختر حمله کرده بودند. مهرداد از این فرصت استفاده کرد و به دولت باختر حمله برد و نواحی وسیعی از شرق ایران را تصرف کرد، بدین ترتیب حدود قلمرو اشکانیان را به مرز هند رسانید.

منابع:

1:پیمان سید حسن.1379.ایینه تاریخ.وثقی.ص 69

2:گیریشمن رومن،(محمد معین).1372.ایران از اغاز تا اسلام.علمی فرهنگی.ص286 (285تا290)

3:کاظم موسوی بجنوردی.1393.تاریخ جامع ایران جلد دو.مرکز دایره المعارف ایران.

4. همان،(گیریشمن رومن)

5.دان ناردو،مرتضی ثاقب فر.1379.امپراتوری ایران.ققنوس.ص223

6. کاظم موسوی بجنوردی.1393.تاریخ جامع ایران جلد دو.مرکز دایره المعارف ایران.ص271

از توجه شما سپاسگذاریم.

 

 

اثار و پیامد های سیاسی و فرهنگی حاکمیت سلوکیان:

به نام خدا

قلمرویی که توسط سلوکس تاسیس شد بخش های عمده ای از سرزمین ایران با بخش هایی از فلسطین و اسیای صغیر را در بر می گرفت.و این سلسه به مدت 248 سال بر این نواحی حکومت کرد.

پس می توان نتیجه گرفت که اثار و پیامد های اقداماتی که توسط سلوکیان صورت گرفت تا سال های بعدی نیز در این سرزمین ها مشاهده شده است.

سلوکیان به پیروی از اسکندر شهرهای یونانی بسیاری را در سرزمین‌های اشغالی ساختند و یونانیان و مقدونیان را به انجا کوچاندند و کوشیدند تا فرهنگ یونانی را در ایران و دیگر سرزمین‌ها رواج دهند. یونانی‌گرایی به ویژه در میان اشراف ایرانی و به ویژه در سرزمین‌های باختری قلمرو سلوکی گسترش یافت و از این هم‌آمیزی فرهنگی تلفیقی پدید آمد که بر دین‌ها و آیین‌های دو طرف رویداد نیز اثر گذاشت.

یکی از این پیامد ها" شکل گیری فرهنگ دو رگه «هلینستی»یا«یونانی مآب» است،علت شکل گیری این نوع فرهنگ ورود گسترده زبان و دین،فرهنگ یونانی به سرزمین های تحت تصرف سلوکیان است".(1)

چستر درباره اقداماتی که سلوکیان برای رواج فرهنگ خود کردند این چینین می نویسد؛"سلسله سلوکی به ویژه می کوشید تا چارچوب یونانی استواری در قلمرو گسترده خویش بنا کند و خرده مالکان ازاد را در شهر های یونانی جدید التاسیس اسکان دهد ... در همه جای سرزمین شهر های یونانی جدیدی ساخته شد که تا زمان حمله اعراب ظاهری یونانی داشتند".(2)

از دیگر اثرات و پیامد ها تغیر در نحوه کشور داری است.

مشیر الدوله می گوید؛ "تغییری که در سامانهٔ کشورداری ایران پدید آمد  آغاز حکومت ملوک طوایفی بود".

گاه شماری سلوکی:

تاریخ سلوکی سامانهٔ سالشماری بود که امپراتوری سلوکی و برخی سرزمین‌های همجوارش از آن بهره می‌بردند. مبدأ تاریخ سلوکی پاییز سال ۳۱۲ پیش از میلاد بود که در آن زمان سلوکوس یکم به بابل آمد و از آن پس امپراتوریش پا گرفت. در آینده اشکانیان نیز یک چنین گاهشماری را از روی نمونهٔ سلوکیش قالب‌برداری کردند.

ناگفته نماند اسکند و خلفای بعد از او تمام قوه خود را صرف نابودی تمدن ایران کردند و تمام اثار با ارزش علمی فرهنگی را یا غارت کرده و به تاراج بردند و یا به مقدونیه منتقل کردند و اهل علم را کشتند تا ضربه سنگینی به تمدن ، فرهنگ ، صنعت و... ایران بزنند که باعث شد سال ها بعد از انها نیز باقی ماند و به سختی جبران شود.

منابعک

1:دان ناردو.(مرتضی ثاقب فر).1379.ققنوس.ص88 و89

2:همان

 پیمان،سید حسین.1379.ایینه(اقتصاد و مدیریت در ایینه تاریخ مکتوب ایران.وثقی.ص 78تا82.

دیاکونوف.1351.(کریم کشاورز).تاریخ ایران اشکانیان.انتشارات پیام.ص40 تا 50

میراث اسکندر و استقرار دولت سلوکیان:

میراث اسکندر و استقرار دولت سلوکیان:

از جمله  میراث اسکندر ان دسته از اقداماتی است که وی انجام داده است.

 اسکندر پس از شکست بسوس و تصرف سرزمین های شرقی و ازدواج با دختر داریوش سوم«استاتیرا» و مشروعیت بخشیدن به قدرت خود دست به اقداماتی زد:

پس از رتق و فتق امور در شوش سپس به بابل رفته و تنظیم امور پرداخت؛ساتراپی هایی که اورا پذیرفته بودند همان گونه باقی گذاشت اما در کنار انها فرماندهان یونانی گماشت تا در امر اداره امور نظارت داشته باشند.

خود و اطرافیانش رسوم پارسی را اتخاذ کردند تا در بین مردم مشروعیت پیدا کنند.

اسکندر دستور به ساخت شهر های یونانی داد که بیشتر نقش دژ جنگی را ایفا میکردند البته یکی دیگر از دلایل این کار گسترش فرهنگ یونانی در سرزمین های تحت تصرف خود بود امری که جانشینان اسکندر نیز ادامه دادند.

اقدام به ضرب سکه جدید و گسترش روابط تجاری و ... نیز از میراث اسکندر بود.

با وجود تدابیر اتخاذ شده توسط وی در اواخر عمر او شورش هایی شکل گرفت،بنابراین اقدامات و تدابیر که به منظور تشکیل امپراطوری واحد و قدرتمند بود به ثمر نرسید.و اروزیه او که ساخت سرزمینی

(ایرانی-هلنی) و متحد بود از بین رفت.اسکندر در سال323 ق.م در بابل درگذشت.

سلوکیان:

 آنچه بر طبق تحقيقات تاريخي، پس از مرگ اسكندر روي داده، چنين است:
پس از مرگ اسکندر پردیکاس تا تعیین شاهی قطعی به نیابت سلطنت انتخاب شد و در کنار او آنتیپاتر به فرماندهی سپاه اروپا و کراتروس به فرماندهی سپاه آسیا تعیین شدند.

طی سلطنت صوری هم به آریده و هراکلس، برادر و پسر اسکندر، سپرده شد که هرگز نتوانستند حتی تصویری ظاهری از خود برجای بگذارند.

پس از انتصابات جدید و تقسیم قدرت ازنخست پیداست که تقریباً هیچ‌ یک از ساتراپهای جدید نیز نمی‌توانستند در حوزه مأموریت خود علاقه چندانی به اطاعت از سرفرماندهی پردیکاس داشته باشند. نخستین گامی که پردیکاس برداشت تقسیم ساتراپی ها در میان سرداران نامی اسکندر بود. او به‌این‌ترتیب هم بلندپایگان و سرداران را به سهمی از میراث اسکندر می‌رساند، که انتظارش را داشتند و هم می‌توانست با دور کردن این عناصر ناآرام از مرکز حکومت فضای آرامی برای خود فراهم آورد.

طی این تقسیمات مصر به بطلمیوس رسید و و فیریگیه بزرگ به انتیگونوس رسید.

چون هيچكدام از سرداران اسكندر نمي‌خواستند از حكومت تمكين نمايند، بزودي شورش و طغيان در ممالك شروع شد و هر كدام از واليان يوناني و مقدوني مملكتي را تصاحب نموده، خود را جانشين اسكندر دانستند.
نزاع و مجادله جانشينان تقريبا بيست سال به طول انجاميد.
ركسانه بعد از فوت اسكندر پسري آورد كه اسكندرش ناميدند ولي تفاوتي در اوضاع حاصل نشد.
پرديكاس كه مي‌خواست وحدتي ايجاد كند، از بطلميوس، والي مصر، شكست خورده به دست سربازان خود كشته شد.
پس از آن، واليان با يك ديگر در جنگ شدند. و آنتيگون، والي كيليكيه، در ابتدا فاتح به نظر مي‌آمد زيرا در شورش فتح نماياني نموده بود.
و ليكن سلوكوس نامي از سرداران اسكندر بر آنتيگون فائق آمد و قسمت اعظم آسياي غربي را تصرف نموده سر سلسله دودمان سلوكي گرديد.

سلوکیان به مدت 248 سال بر اسیای غربی حکومت راندند.

 

منابع:

بیانی،شیرین.1396.تاریخ ایران باستان.سمت.ص:179تا183

دیاکونوف.1351.(کریم کشاورز).تاریخ ایران اشکانیان.انتشارات پیام.ص:5تا30

رجبی،پرویز.1398. تاریخ ایران در دوره سلوکیان و اشکانیان.انتشارات پیام نور