زوال و سقوط اشکانیان

در مورد زوال و افول قدرت اشکانیان نظرات گوناگونی است و هر مورخ و هر تاریخ دان نظر خاص خودش را دارد.

"کشور پارت در اثر جنگ های خسته کننده با رومی ها و همچنین اوضاع و احوال داخلی، چنان ضعیف و ناتوان شده بود که عاقبت رو به اضمحلال نهاد.در سال های ۲۰ قرن سوم بعد از میلاد،دولت پارت مورد تعرض و تجاوز قوای جدید قرار گرفت که نقطه ی پیدایش آن در رسیده بود.و این همان دودمان ساسانی است که قوای زیادی را در اطراف خود متحد نموده بود.به این ترتیب در آغاز قرن سوم بعد از میلاد پارت ها که روزگاری در اوج قدرت و عظمت قرار داشتن و در قرون گذشته،مکرر در شرق مقدم سلطه و اقتدار را از دست رومیان گرفته بودند،در آستانه ی انقراض واقع شدند."۱

"دولت پارت روبه زوال و سلسله اشکانی رو به انقراض می رود ولی نه از جهت ضعف و سستی خود قوم،بل از این جهت که نفاق درونی در دودمان اشکانی ارکان دولت را متزلزل ساخت و همه حس می کنند که دولت پارت در حال احتضار است.شورش گرگان که معلوم نیست به کجا کشید و ظن قوی این است که دولت اشکانی از عهده آن صفحه برنیامد.دیگران را هم به هوس استقلال طلبی انداخت و نفاق درونی در خانواده سلطنت به این هوا و هوس کمک معنوی کرد تا آن که آن را از پای در آورد.بنابراین چنان که بالاتر گفته شد باز می گوییم که جهت اصلی زوال این دولت همانا آتش نفاق بود که در خانواده اشکانی افتاد.ممکن است تصور رود که غلبه اردشیر و اردوان از برتری سرپای پارسی بر سرباز پارتی بوده.ولی ما این نظر را نداریم.سرباز پارتی و سرباز پارسی در این زمان همانند که در زمان مهرداد اول اشکانی بودند.مزایای پارسی ها از جای دیگریست.اردشیر قومی در پشت سر خود دارد که با اومتحدند .اردوان بعکس گرفتار منازعات داخلی است ودر همان زمان که او با اردشیر می جنگد،دشمنان زیادی بر ضد او می کوشند.بنابراین با جرات می توان گفت که اگر در جنگ هرمزان فقط سردارها جایشان را به یکدیگر می دادند،پارتی ها غالب می آمدند. شاید اردشیر از حیث صفات سرداری هم بر اردوان برتری داشته.ولی در این که مزایای او بیش تر احوال روحیش بوده تردیدی نیست.به هر حال این دولت نیرومند بزرگ‌که نامش دولت پارت است از صحنه ایرانی بانی بیرون رفت.ولی یادگار های بزرگی هم گذاشت او در مدت تقریبا پانصد سال حمایت ایران را برعهده گرفت و  انصاف می گوید که ماموریت خود را خوب انجام داد و اگر هم از نفاق درونی سقوط کرد ،باز برای او این سقوط دیرتر از همه روی داد. 

 

۱.دیاکونوف،میخائیلویچ، تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۲،تهران، صفحه ۳۳۶

۲.پیرنیا حسن، تاریخ ایران باستان،انتشارات نگاه، تهران، ۱۳۸۶،صفحه ۲۰۷۴

 

ساختار ارتش و فنون جنگی

سپاه پارتی در وقت جنگ جمع آوری می شد و حال قشون چریک را داشت. معلوم است ساخلو و اقامتگاه های سلطنتی و قلاعی که اهمیت نظامی داشت و دربندها از این مستثنی بودند و دائما مستحفظینی داشتند.

"سپاه چریک پارتی از دو نوع افراد تشکیل می شد سواره و پیاده. به پیاده نظام اهمیت نمی دادند و دیده نمی شود که این نوع افراد ،در جنگ کاری کرده باشند.این ها در قشون برای خدمت داخل می شدند و در پس صفوف جنگ به حفظ و حراست محل ها و خدمات افراد سواره نظام و غیره به کار می رفتند و عده شان هم خیلی کمتر از عده سوارها بود.اما سواره نظام اهمیت داشت و باید گفت که سپاه و باید گفت سپاه به معنی واقعی از این قسمت تشکیل می شد.سواره نظام را هم باید به دو قسمت تقسیم کرد .سنگین اسلحه و سبک اسلحه.اولی برای جنگ تن به تن با دشمن تدارک شده بود و اسلحه تعرضی و دفاعی نداشت."۱

یکی از شاهکارهای قشون پارتی ها در وقت جنگ این بود که قشون خارجه را به داخل مملکت بکشانند و همواره عقب نشسته آذوقه را معدوم و چاه های آب را پرکنند تا دشمن مستاصل گردد و پس از آن بر او از هر طرف بتازد و نیز جد داشتند تا اهالی را بر قشون خارجه بشورانند.

"به طور کلی نحوه جنگ اشکانیان بدین ترتیب بود که از پیش سپاه دشمن عقب نشسته و آن ها را به درون کشور و غالبا به صحرا های بی آب و گیاه می کشاندند،سپس ارتباط آن را با مرکز فرماندهی قطع می کردند،راه آذوقه را بر آنان می بستند و بالاخره با حملات پیاپی سواران سبک اسلحه ،کارش را می ساختند.از آنجا که اشکانیان در تیراندازی چیره دست بودند ار جنگ در مناطق کوهستانی پرهیز می کردند.آن ها در قلعه گیری و محاصره مهارت خاصی داشتند و به طور کلی در جنگ های دفاعی استاد بودند."۲

"وقتی که دولت پارت خبر می یافت که قشونی از خارج مملکت حمله خواهد کرد ،پیک هایی سوار بر اسب هایی تند رو به اطراف و اکناف مملکت می فرستاد و از پادشاهان دست نشانده و ولات ،سپاه می طلبید. امرا و نجبای خود پارتی هم با امر دولت از تحولات خود سواره و پیاده گرفته حرکت می کردند.دسته ای که از طرف پادشاهان دست نشانده می آمدند می بایست دارای لباس و اسلحه باشند.افرادی را که صاحبان تحولات (سیورغال)از رعیای خودشان گرفته به جنگ می آورند می بایست ملبس و مسلح باشند.افرادپارتی که در سپاه می شدند از سه نوع مردم ترکیب می یافتند :از آزادگان ،بندگان و اسرا و اسرا زادگان. اسرا اشخاصی می بودند که در موقع جنگ اسیر گشته بودند."۳

در مورد اسلحه های پارتیان هم باید گفت که"اسلحه دفاعی عبارت بود اولاً:از زرهی بلند که به زانو می رسید .این زره را از موست شتر ساخته به آن قطعاتی از آهن یا پولاد می دوختند.ثانیا کلاهخودی از آهن یا پولاد بر سر می گذاشتند و یک شلوار چرمی هم که نا قوزک پا می رسید و گاهی پائین تر هم می آمد ،می پوشیدند.این لباس جنگ برای حفظ بدن از ضربت های دشمن بود. اسلحه تعرضی سپاه سنگین عبارت بود از:نیزه ضخیم و محکم و بلند و تیروکمان و شمشیری دو دمه شبیه به قمه .قمه وقتی به کار می رفت که با دشمن دیت به گریبان می شدند.اما سواره نظام سبک اسلحه نه کلاه خودی داشت و نه زرهی و نه برگستوانی و اسلحه تعرضی نیز منحصر به تیر و کمان بود.این دسته با این مقصود تدارک دیده شده بود که سبکسار و چست و چالاک باشند بخصوص در جدال جنگ و گریز، زیرا پارتی ها در این اسلوب جنگی شهرتی به سزا داشتند "۴

"در میان اسلحه تعرضی نیز اهمیت مخصوص داشت و بعضی به این عقیده اند که علامت قوم پارت بود.باید همچنین باشد زیرا مهرت پارتی ها در تیراندازی معروف و در همه جا مشهور است.کم تر ملتی است که این هنرمندی پارتی ها را نداند .وقتی که به لژیون های رومی امر می شد به جنگ پارتی ها روند لرزه به انجامشان می افتاد .بعد از تیر نیزه اهمیت داشت.چوب نیزه و تک آنرا خیلی محکم می ساختند ،چنانکه گاهی بایک ضربت دو تا را می افکندند. پس از این دو اسلحه شمشیر دو دمه و قمه و کارد نیز استعمال می شد و اسلحه دفاعی چنانکه گذشت عبارت بود از کلاهخود و زره بلند و شلواری گشاد از چرم."۵

 

۱.حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، انتشارات نگاه، تهران،۱۳۸۶،صفحه ۲۱۷۵

۲.رضایی،عبدالعظیم، تاریخ ده هزار ساله ایران، جلد اول،انتشارات اقبال،صفحه ۳۰۰

۳.حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان،انتشارات نگاه، تهران،۱۳۸۶،صفحه ۲۱۷۹

۴.همان صفحه۲۱۷۶

۵.همان صفحه ۲۱۸۲

فرهنگ پهلوانی و حماسی در عصر اشکانی

روزگار اشکانیان، عصر مبتنی بر منش و روش پهلوانی بوده و از این روست که واژه پهلوان (پرثو parthov =پارت)بر گرفته شده است.پیداست که کنش ها و میان کنش های فرهنگی اشکانیان در دوران خویش از اهمیت و تب و تاب ویژه ای برخوردار بوده است.اشکانیان ،زرتشتیان باورمندی بودند و همسو با آموزه های آن علاقه مندی شان به بزم و جشن و جوانمردی و ایستادگی شان در برابر خصم ،زبان زد همگان بود.

علاقه مندی اشکانیان به رزم و بزم که ریشه در خصلت های آریایی زرتشتی ای دودمان داشت به خوبی در فرهنگ و هنر آن دوران بازتاب یافته است.سرگذشت دلیری ها و دل دادگی ها شاهزادگان و پهلوانان فئودال اشکانی که در کانون فرهنگ رزمی و برمی آن عصر قرار داشتند،در پی فعالیت های داستان پردازی چون گوسان ها ،به تدریج به گونه ای بر سر زبان ها افتاد و ساختاری داستانی و روایی یافت که سرانجام ،شاهزادگان و پهلوانان اشکانی به صورت شخصیت هایی حماسی از چارچوب زمان و مکان گسستند و در دل اسطوره ها جاودانه شدند و سده های بعد،به صورت پهلوانی برجسته ،در متونی چون (خدای نامه)و شاهنامه بازنمون یافتند.چنان که معروف است ،بسیاری از پهلوانان حماسی ایران مانند:گودرز، گیو،بیژن،فرود،میلاد ،و فرهاد و ....از شمار شاهزادگان اشکانی بودند که در پی چنان فرآیند هایی ،تبدیل به شخصیت هایی فراتاریخس و حماسی گردیدند‌.

در بستره ی همین فرهنگ غنی اشکانیان ،داستان های عاشقانه ی بسیاری نیز پدید آمده بود.نمونه ی آن ،داستان های عاشقانه ای همچون (ویس و رامین)و (بیژن و منیژه)است که ریشه در عصر اشکانیان دارد و حاصلی از تلفیق طبع هند پردازانه و باریک اندیشانه ی خنیا گران روح حماسی کریمی اشکانیان است که در آن ها بزم خواهی و شادخواری و دل دادگی های اشرافیانه ی ویژه فرهنگ (رزمی و بزمی)اشکانی به خوبی بازتاب یافته است.

دوران اشکانیان ،خاستگاه پربار و توانمند ادبیات رزمی و بزمی غنایی خنایایی ایران است،در حالی که دوران بعد (ساسانیان)با بر چیده شدن نسبی آزادی های اجتماعی و مذهبی ،چنین ادبیاتی به فراموشی گرائید و ادبیات دینی و اندرزی و شاهانه جانشین آن شد.ادبیات ایران در پیش از اسلام ،در بخش ادب حماسی (شاه نامه ها)و ادب غنایی (اشعار تغزلی)به روشنی از فرهنگ پربار اشکانیان که خود بنیان گذار چنین فرهنگ و ادبی بودند ،سرچشمه می گیرد. 

 

متاسفانه به دلیل نبود منابع ،مجبور شدم از اینترنت در باره ی این موضوع مطالب جمع آوری کنم.

دین و سیاست دینی اشکانیان

راجع به مذهب پارتی ها و شاهان اشکانی اطلاعات خیلی کم است،پیرنیا می گوید

"با وجود این از کلیه اطلاعاتی که به ما رسیده چنین بر می آید که پارتی ها قبل از این که به ایران بیایند و زمانی که با سکا ها معاشر یا همجوار بودند ،مانند سایر آریان ها عناصر را می پرستیدند و پرستیدن آفتاب و ماه و ستارگان در مذهب آن ها داخل بود.بعد که به ایران آمده با مردم دیگر ایرانی معاشر شدند و هرمز پرستی مذهب آن ها گردید."۱

"سلسله پارت که از نواحی خارجی ایرانی ،مسکن عناصر بدوی ایرانی ،نشئت گرفته بود می بایست معتقدات ابتدایی پرستش خورشید و ماه را با خود همراه آورد.تثلیث اهورامزدا ،مهر و ناهید که در زمان هخامنشیان پرستش می شد،به نظر می رسد که در زمان پارتیان نیز مورد توجه دین عمومی و یحتمل دین رسمی بوده است ."۲

در نظر اشکانیان مهر نگهبان خاندان شاهی بود .مردم پارت در معابد ،تصویر پادشاهان خویش را در ردیف تندیس های مهر و ماه قرار می دادند و آن را ستایش می کردند.پس از آن که به دین زرتشت در آمدند به ستایش اهورا مزدا و دشمن داشتن اهریمن نیز معتقد شدند و آتش را نیز گرامی داشتند و به همین سبب طبقه مغان در دولت اشکانی مورد احترام و صاحب اقتدار و نفوذ بود.با این وصف رفته رفته ستایش آتش و نگاهداری آن در میان اشکانیان منسوخ شد به طوری که مردگان خود را به آتش می سوزاندند و این عنصر مقدس را با چست و پلید آنان آلوده می ساختند.اشکانیان به پیروان صاحب مذاهب و ادیان آزادی کامل داده بودند .همان طور که دوران این سلسله پیروان ادیان توحیدی مانند یهودیان و هم چنین یونانیان در مورد انجام مراسم و آداب دینی خود آزادی تمام را داشتند."۳

هنگامی که اسکندر بر ایران تاخت و درنتیجه ی هجوم او و پادشاهان سلوکی ،رب النوع پرستی در این کشور راه یافت ،از پذیرش شیوه مذهبی آنان نیز خودداری نکردند.با این مقدمه می توان نتیجه گرفت که کیش اشکانیان آمیزه ای از آئین های مورد اشاره بوده است.پرستش آفتاب و ماه در میان اشکانیان معمول بود.۴

در دوره اشکانی ،یهودی ها در تمام کشور های آسیای غربی متفرق بودند و توانستند مذهب خود را توسعه دهند .فکر زروانی ،که در ایران از حدود دو قرن ق.م رایج شده بود ،به فلسفه زروان یا زمان بی کران معتقد بودند و می گفتند که همه اشیا در حدود زمانه پدید آمده و ممکن نیست که از آن بیرون باشند.

اما این را هم باید بکوبم در زمان اشکانیان نیز مذهب رسمی وجود نداشت ،بنابر سنت دوره هخامنشی مذهب آزاد بود چنانچه یونانیان مقیم ایران ،مذهب ایرانی داشتند .خود پادشاهان اولیه اشکانی مذهب ایران باستان پیش از زرتشت را داشتند و میترا و آناهیتا را ستایش می کردند.

 

۱.پیرنیا حسن،تاریخ ایران باستان ،انتشارات نگاه ،تهران،۱۳۸۶،صفحه۲۱۹۵

۲.گیرشمن رومن ،ایران از آغاز تا اسلام ،ترجمه محمد معین ،انتشارات علمی و فرهنگی ،صفحه ۳۱۸ و ۳۱۹

۳..رضایی ،عبدالعظیم،تاریخ ده هزار ساله ایران ،جلد اول،انتشارات اقبال ،صفحه ۳۱۰

۴.همان صفحه ۳۱۰ و ۳۱۱

 

ادبیات

"زبان مادر زادی پارتی آن مرحله زبان پارسی است که در میان علمای زبان شناسی معروف به زبان وسطی یا زبان پهلوی ست،زبان وسطی نامند ، زیرابین زبان پارسی قدیم معمول دوره هخامنشی و تقریبا زبان قرن نهم هجری است که امروز هم معمول است.ولی زبان پارتی زبان شمال ایران است و جزئی تفاوت با زبان پهلوی جنوبی که معمول دوره ساسانی بود دارد."۱

علاوه بر زبان پارسی زبان یونانی هم در ایران در عهد اشکانیان وجود داشت .همان طور که گفتیم زبان یونانی در ایران مورد استفاده قرار گرفت و حتی باعث گسترش فرهنگ و ادب اشکانی در بین همسایگان شد.

"در آغاز دوران اشکانی زبان آرامی که به زبان دیوانی عصر هخامنشی بود برای نگارش اسناد و نامه ها به کار می رفت .پس از آن از حدود نیمه دوم سده اول پیش از میلاد زبان پارتی و خطی که از آرامی اقتباس شده بود،جایگزین آن شده افزون بر این زبان ،زبان یونانی ،زبان رسمی امپراطوری اشکانی بود همان طور که اردوان دوم یا سوم اشکانی نامه ای به مردم شوش نوشته که به رسم سلوکیان به زبان یونانی است.اشکانیان در اوایل فرمان روایی بسیار تحت تاثیر فرهنگ و زبان یونانی بودند به طوری که حتی نام خود را با زبان و خط یونانی بر روس سکه های خود درج می کردند."۲

 "بدون شک خط آرامی که حتی در تحریر اسناد کهن هم در این دوره معمول بوده است و وسیله عمده ای برای نشر فرهنگ پارتی و اشکانی شد. این زبان نه تنها در کوچه و بازار بلکه در دستگاه های دولتی و اداری و مالی از همین زبان آرام استفاده می شده است .در این زمان دبیران دستگاه های اداری و مالیات ها اسناد دولتی را به خط آرامی ضبط و تنظیم می کردند."۳

خط پارتی ها خط آرامی است .و این معنی از دو چیز استنباط می شود.    یکی سکه هایی که روی آن ها کلمات پهلوی با خط آرامی نوشته شده است.مانند سکه های زمان مهرداد چهارم و بلاش ا‌ول و سوم

دیگری سه نسخه نوشته است که از اورامان کردستان در ۱۹۰۹ پیدا شده و دو نسخه از آن به خط یونانی و سومی به زبان پهلوی و خط آرام است . خرسه رو پوست آهو نوشته شده است و متعلق به دوره اشکانیان است.

"اگر ادبیات اشکانی نبود فرهنگی به ساسانیان منتقل نمی شد و اینکه ادبیات ساسانی متاثر از ادبیات اشکانیان است و داستان های موجود در شاهنامه نیز این را تاکید می کند مانند داستان های (درخت آسوریک) ،یادگار زریران،ویس و رامین ،از جمله داستان هایی است که به دوره اشکانی باز می گردد ."۴

 

 

۱.پیرنیا حسن، تاریخ ایران باستان، انتشارات نگاه، تهران ،۱۳۸۶،صفحه ۲۲۰۱

۲.موسوی بجنوردی،کاظم،تاریخ جامع ایران، جلد دوم،انتشارات مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، تهران،۱۳۹۳،صفحه ۳۶۴

۳. زرین کوب، عبدالحسین ،تاریخ مردم ایران، انتشارات امیر کبیر ،۱۳۷۷،صفحه ۳۹۳

۴.زرین کوب ،روزبه و نادری. جستارهای مربوط به اشکانیان سنت های کهن ایرانی،تهران ۱۳۹۳،صفحه ۷ 

هنر ومعماری

هنر اشکانی به خصوص در آغاز پیدایش و شکل گیری آن تحت تاثیر هنر تمدن های مشرق زمین پیشین و یونان قرار داشت. پس از مدتی با تلفیق آن هنر ها ،اشکانیان هنر خاص خود را پدید آوردند که متاسفانه بیش تر آثار هنری دوره اشکانی در طی گذشت زمان از بین رفته است .نقوش متداول و به جامانده از دوران اشکانی معمولا شامل تصاویری از شکل های سلطنتی و اهدای نشان توسط پادشاهان است. سکه ها می تواند نمونه خوبی از وجود سبک های مختلف هنر در عصر اشکانی باشد برای مثال در برخی از این سکه ها چهره پادشاهان به صورت نیم رخ است ودر برخی به صورت تمام رخ است.

در دوره اشکانی هنر پیکر تراشی نیز تا حدودی رواج داشته و علاوه بر نقوش برجسته چند مجسمه سنگی مربوط به شاهان این سلسله یافت شده است.

"مهم ترین آثاری که از عهد پارت شناخته شده اند ،بدون شک مجسمه بزرگ مفرغی است که در شمی-ناحیه ای که متعلق به الیمایی قدیم است به دست آمده .معبدی که این مجسمه در آن پیدا شده ،نزدیک مال امیر قرار دارد.متل امیر سابقا مرکز بزرگ عهد ایلامی جدید بود."۱

یکی دیگر از ویژگی های بارز هنر پارتی همانا تصاویر جبهه ایی یا رو بروست که آن شیوه را هنر ساسانی نیز به ارث برده است ‌موضوعات هندی پارتی همان طور که گفته شد بسیار جالب توجه است و نه تنها حاکی از نفوذ عمیق پیشه هنری یونان در هنر پارت است بلکه گواه بر پیدایش هنری که کاملا نوین و مستقل می باشد که سنت های هنری هخامنشیان و موضوع و روس صحرانشین شمال ایران را فراگرفته و جذب کرده است .نمونه های شایان توجه از پیشه های هنری پارت ها که همانا ساغر های شاخ گونه زیتون، عاج می باشد که در نسا کشف شده است.

"سطح هنر تصویری عهد پارتیان با لنسبه و عالی بوده ودر رشته های مختلف تجلی کرده و در نتیجه حفریات مقدار کثیری مجسمه با نقوش برجسته در این جا کشف شده است .استادان پارتی در تعبیه تصاویر برجسته کاخ پارتی الحضرا و تصویر برجسته بلاش بر سنگ سبز همراه با نوشته پارتی که ظاهرا مدالی بوده که بر گردن می آویختند ،شاهد این مدعاست"۲

"از صنایع پارتی هم همین قدر می توان گفت که یک نوع موسیقی داشتند .ولی از آلات موسیقی پیداست که موسیقیشان خشن بوده زیرا در ضیافت ها فقط نی و تنبور می زدند و گاهی هم این آلات را باهم می نواختند و می رقصیدند."۳

روش های معماری سلسله اشکانی و ساسانی در ایران تحت عنوان شیوه معماری پارتی مشخص می گردد.در این دوره امکان فراهم آوردن بهترین و مرغوب ترین مصالح ساختمان از دور ترین نقاط کشور وجود نداشت، بنابراین ساختمان ها بیش تر با مصالح دم دست و بومی ساخته می شدند.در این دوره معماران به جای به کار بردن تیرها جهت پوشش افقی سقف ها ،روش دیگری برای پوشش نهایی ساختمان به کار گرفتند .

بدین ترتیب استفاده از گنبد به جای سقف که برای تحمل  وزن آن علاوه بر تیر و تیرچه های چوبی داخل سقف ،می بایست تعداد زیادی ستون سنگی نیز در زیر آن بکار میروند.

"یکی دیگر از ویژگی های معماری پارتی استفاده از طرح های متنوع  و غیر یکنواخت در بناها است،به گونه ای که حتی دو ساختمان را نمی توان یافت که نقشه های یکسان داشته باشند.آثار باقی مانده از این دوره غالبا در خارج از مرزهای فعلی ایران قرار دارد .از آثار باقی مانده از این دوره غالبا در خارج از مرزهای فعلی ایران قراردارد. از آثار باقی مانده دوره اشکانیان می توان موارد زیر را نام برد:کاخ آشور -کاخ هیترا(هتره)-که به عربی الحضر گفته می شود ،آتشکده تخت سلیمان (این مکان در دوره ساسانیان به تخت طاقدیس معروف شد ).معبد آناهیتا (کنگاور)

 

۱.گیریشمن رومن ،ایران از آغاز تا اسلام ،ترجمه دکتر محمد معین ،انتشارات معین ،ص۳۱۶

۲.دیاکنوف ،میخائیل ،اشکانیان ،ترجمه کریم کشاورز، انتشارات پیام،صفحه ۱۲۴

۳.پیرنیا حسن ،تاریخ ایران باستان ،انتشارات نگاه، تهران ،۱۳۸۶،صفحه ۲۲۰۵

۴.تاریخ ایران کمبریج ،پژوهش دانشگاه کمبریج ،انتشارات امیر کبیر ،صفحه ۵۵۵

مناسبات اشکانیان با سایر اقوام

دولت اشکانی همچون دولت هخامنشی ،سلوکی ها بیش تر به غرب توجه می کردند و روابط آن به صورت خصمانه در غرب بیش تر از شرق بود.دولت اشکانی ، همچون دولت های دیگر برای اینکه تنها نباشد و در انزوا قرار نگیرد باید با دولت های دیگر رابطه برقرار می کرد ،خواه این رابطه دوستانه و صمیمی بود خواه خصمانه به نظر می آمد.

"دولت اشکانی با عقد قرار داد و معاهده با دیگر ملل پیمان دوستی و مودت می بست تا بتواند از آن ها سود بجوید."۱

روابط اشکانیان با چین:

اولین برخورد اشکانیان و سلسله هان در سال ۱۴۱ق.م رخ داد.وقتی که دو کشور سفیرانی را نزد هم فرستادن و به تبادل کالا پرداختند.از همان ابتدا روابط اشکانیان و چین کاملا جنبه اقتصادی گرفت و دو حکومت برای رسیدن به اوضاع اقتصادی بهتر همیشه روابط خوبی را با هم داشتند و سود بسیاری را به دست می آوردند و همیشه نقش یک واسطه را بین چین و اروپا بازی می کرد و روابط دوستانه میان این دو دولت حفظ شد.

روابط اشکانیان با ارمنستان:

ارتباط دولت پارت با ارمنستان بر سر انتخاب ساتراپ می باشد و این کا ارمنستان منطقه مهمی به حساب می آمده است.دولت پارت با رومی ها در حال جنگ بوده است که خود ساتراپ ارمنستان را انتخاب کند یا ارمنستان را به دوقسمت تقسیم کند.

"دیگران دوم که از بدست آوردن تاج و تخت پدر ناکام مانده است،به پیش فرهاد سوم و وی را متقاعد می کند تا به قصد آرتاشات پایتخت جدید ارمنستان لشکرکشی کند.زمانی که این لشکرکشی شکست می خورد ،تیم را جوان بار دیگر فرار می کند و این بار به پمپی پناه می برو و به وی قول می دهد تا راهنمای او در ارمنستان باشد ،اما در حالی که تیگران به عنوان پادشاه به روم فرستاده می شود ،در روم به عنوان گروگان در می آورند .فرهاد سوم از من می درخواست می کند تا او را به وی برگردانند،اما پومپی می نمی پذیرد .برای تلافی فرهاد به سمت کردئونه حمله می کند ،در این رابطه در روایت متفاوت از رومیان نقل شده است که لوسیوس افرانیوس کنسول روم،اشکانیان را مجبور به عقب نشینی از طریق نظامی و روایت دیگر از طریق گفت و گوی دیپلماتیک می کند."۲

روابط اشکانیان با روم:

"در زمان مهرداد بزرگ‌دولت ایران به مهجوری روم ارتباط میابد، اینارتباط 

در بادی امر دوستانه می باشد و مهرداد می خواهد در مقابل مشکلاتی که برای دولت پارت و جمهوری روم در آسیای صغیر و ارمنستان به وجود آمده است ،هر دو دولت دست یگانگی به یکدیگر داده منافعشان را حفظ کنند اما دیری نمی گذرد این روابط دوستانه به معارضه و جنگ تبدیل می شود."۳ اشکانیان با رومی ها دائم در حال تجارت بودند و از نظر اقتصادی رابطه خوبی باهم داشتند اما بعد از مدتی تنش هایی به وجود آمد که با عث جنگ های پی در پی شد که مهم ترین آن جنگ حران بود که سورن فرمانده ایرانی توانست کراسوس رومی را به قتل برساند و شکست سختی را به رومی ها تحمیل کند.

 

۱.آقاجانی ،هاشم،ایران دوره اشکانی،رشت ۱۳۸۷،انتشارات حق شناس ، صفحه ۱۳۷

۲.پیرنیا حسن، تاریخ ایران باستان، انتشارات نگاه، تهران، ۱۳۸۶،صفحه ۱۸۷۱

۳.همان صفحه ۱۸۷۲

 

اوضاع اقتصادی در زمان اشکانیان

اقتصاد اشکانیان بیش تر بر کشاورزی و دامداری استوار بود. یکی از راه های تجارت در زمان اشکانیان از طریق مبادلات کالا بود که اشکانیان بیش تر نقش واسطه را داشتند.

 "ایران در دولت پارت تجارت زیادی با روم داشت و در سرحد گمرک خانه ای بود که امتعه ورودی و صدوری به آنجا وارد و در کتاب چه های که مخصوص این کار بود ثبت می شد."۱

باید این نکته را در نظر داشت که چون فلات ایران پلی است که آسیای بالاخص یعنی آسیای بزرگ را با بین النهرین و آسیای صغیر و سوریه اتصال می دهد .همیشه ایران واسطه مبادلات آسیا با اروپا بوده و تجارت ترانزیت از راه ایران به عمل آمده ولی بعد از باز شدن راه های دریایی و حفر کانال سوئز خصوصا به مرور از این مقام افتاده است.

تجارت با روم به توسط تجار به عمل می آمد و مال التجاره ای که به روم می رفت عبارت بود از منسوجات گوناگون و ادویه و قالی چه پارچه های ابریشمی. پارچه های ابریشمی ایران محترمات رومی خیلی استعمال می کردند‌و قالیچه های ایران از رنگ های مختلف به قیمت خیلی زیادی فروخته می شد و زینت قصور رومی بود.در این باره زرین کوب می گه

"در بازرگانی نقش عمده دنیای پارت حمل کالاهای مختلف بود بین شرق و غرب ازجمله کالاهایی که از روم به ایران می آمد فلزات ،اشیای مصنوعی ،و نوعی نان به اسم تنک بود که در مقابل آن ها گه گاه قالی و پارچه عطر و ادویه از ایران به روم می رفت."۲

دکتر پرویز رجبی در این باره می گوید.

"رومی ها از هندوستان ادویه (به ویژه فلفل)،چاشنی های گوناگون ،عطر ،سنگ های قیمتی و مروارید می خریدند ،خود پارچه های کتان ،ظرف های نقره ،طلا و شراب به آن جا صادر می کردند. همچنین هندوستان ایستگاه تجارت با چین بود که بیش تر مربوط می شد به ابریشم مشهور چینی .البته ابریشم چین معمولا از طریق ایران به غرب راه می یافت. اشکانیان علاوه بر ابریشم خریدار فولاد چینی ،زرد آلو و هلو بودند.در مقابل میوه های ایرانی مانند انار ،انگور ،و همچنین اسب معروف نیسایی به شرق می رفت ، که در آنجا به اسب های آسمانی شهرت داشتند .چرم پارتی نیز از شهرت زیادی برخوردار بود و امپراتوران رومی چکمه های ساق بلند سرخ رنگ پارتی می پوشیدند."۳ 

شروع جارت در حجم کلان میان چین و غرب در زمان مهرداد دوم صورتگرفت و پارتی ها برای حفاظت از جاده ها و رونق بیش تر تجارت تلاش می کردند و این کار داد و ستد را در حجم وسیع تری ممکن می ساخت .

"گاهی که کشاورزی دچار رکود می شد ،دولت با توجه به تجارت و اخذ عوارض گمرکی می کوشیدند کمبود ها را جبران کنند. "۴

 

 

۱.پیرنیا حسن ،تاریخ ایران باستان، انتشارات نگاه، تهران، ۱۳۸۶،صفحه ۲۲۰۳

۲.زرین کوب عبدالحسین،تاریخ مردم ایران،امیر کبیر ۱۳۷۷ ،صفحه ۳۵۳

۳.پرویز رجبی،تاریخ ایران دوره سلوکی اشکانی ،انتشارات پیام نور ،۱۳۸۶

۴.کاظم موسوی،تاریخ جامع ایران ۱۳۹۳،صفحه ۳۵۸

 

ساختار سیاسی و تشکیلات اداری

دولت اشکانی از دو نوع ممالک ترکیب یافته بود ،از ممالک پارت و ممالک تابعه ممالک تابع خود دو جور بود.

"۱.ممالکی که از ایالت و دولت پارت به شمار می آمدند و برای هریک از آن ها یک نفر والی یا ویتاکس معین می شد.

۲.ممالکی که تابع پارت بودند ولی ولات پارت آن ها اداره نمی کردند با این ها پادشاهانی داشتند که دست نشانده شاهان اشکانی بودند."۱

" شاه اشکانی می بایست با دو مجلس شور کند یکی را نویسندگان رومی شورای خانوادگی نامیده اند و دیگری را مجلس سنا  (مجلس شیوخ).اولی از اعضای ذکور خاندان سلطنتی که به حد رشد رسیده بودند ترکیب می یافت و انتخاب آن ها منوط به میل شاه نبود .دیگری از مردان پیر و محبوب و روحانیون بلند مرتبه قوم پارت بود ."۲

سوم مجلس هم بود که از هر دو مجلس ترکیب می یافت و آن را مغستان یا مجلس بزرگان می نامیدند. 

تعیین شاه اشکانی انتخابی بود و می بایست هر دو مجلس با هم انعقاد یافته شاه را انتخاب کنند ولی این مجلس یعنی مجلس مهستان مقید بود که شاه را از خانواده اشکانی برگزیند .

"ترتیب انتخاب شاهی ،پس از فوت شاه عملا چنین بود که پسر شاه متوفی به تخت می نشست مگر در دو مورد یکی آنکه پسر شاه متوفی به حد رشد نرسیده باشد و دیگر در موردی که لیاقت سلطنت را دارا نباشد."۳

در این وقت مجلس مهستان برادر شاه را انتخاب می کردند در حکومت اشکانیان این اتفاق چند بار رخ داده است مانند مهرداد اول ،ارد اول ،اردوان سوم

تاج را باید شخصی که رئیس خاندان سورن بود بر سر شا می گذاشت. همین که تاج بر سر شاه می گذاشت شغل سپهسالاری کل قوای مملکتی را نیز بر عهده داشت.مهستان یا شورای بزرگان از خویشان نزدیک شاه ،مانند پسران و برادران او نیز نمایندگان خاندان های بزرگ و موبدان بزرگ تشکیل می شد.پارتیان دارای قشون منظم نبودند و ترکیب قشون آنان انعکاسی از وضع اجتماعی کشور بود.هر فئودال بزرگ دارای قشون حقیقی خاص خود بود و در وقت محاربه با اتباع و مردان آزاد و بردگان خود شرکت می کرد.به طور کلی قشون پارتی ،قشون تدافعی بود و برای جنگ های تهاجمی تربیت نشده بودند و همچنین اطلاع آنان از آلات محاوره مقدماتی بود .

"ظاهرا اشکانیان سپاه منظمی نداشتند و چون جنگی روی می داد نیروی لازم خود را از کشورهای تابع خویش گرد می آوردند ."۴

"هفت خاندان بزرگ در امور دولت نقش مهمی را ایفا می کردند و گذشته از خاندان اشکانیان مهم ترین آن ها عبارت بودند از سورن ،قارن و اسپهبد .این سنت را ظاهرا پارت ها از هخامنشیان به ارث برده بودند ،زیرا که در دولت ایشان نیز هفت خاندان بزرگ میان اقران برگزیده شمرده می شدند."۴

در باره تشکیلات اداری اشکانی متاسفانه اطلاعاتی در اختیار ما نیست

 

۱.پیرنیا حسن تاریخ ایران باستان ،انتشارات نگاه ،سال ۱۳۸۶،تهران ،صفحه۲۱۶۱

۲.همان صفحه ۲۱۶۳

۳.همان صفحه ۲۱۶۳ 

۴.گیریشمن،ایران از آغاز تا اسلام ،ترجمه محمد معین ،انتشارات علمی فرهنگی صفحه ۳۰۹

۵.دیاکنوف میخائیل ،تاریخ اشکانیان،ترجمه کریم کشاورز ،انتشارات پیام،تهران ۱۳۵۱،صفحه ۶۱

کشمکش با روم

پس از کنار زدن حکومت سلوکیان توسط اشکانیان ،اشکانیان به فکر توسعه قلمرو خود افتادند.به طوری که بابل و سوریه را مورد تهدید و حمله قرار دادند.امپراطوری اشکانی برای رسیدن به هدف خود مشکلاتی مانند درگیری های داخلی و خانوادگی داشتند .در همین حال رومیان توانستند بقیه مناطق تحت تسلط سلوکیان را از آن خود کنند مانند آسیای صغیر و روسیه ، "به این شکل این دو حکومت با یکدیگر همسایه شدند البته رومیان سعی کردند دولت هایی را میان خود و پارت ها حایل سازند ،اما باز هم خطر حمله یکدیگر را احساس می کنند."۱

در زمان مهرداد بزرگ دولت ایران با جمهوری روم ارتباط می یابد .این ارتباط در بادی امر دوستانه است و مهرداد می خواهد در مقابل مشکلاتی که برای دولت پارت و جمهوری روم در آسیای صغیر و ارمنستان پیش آمده هر دو دولت دست یگانگی به یکدیگر داده منافعشان را حفظ کنند."۲

بنابراین می توان گفت دو امپراطوری نیرومند در جهان حکمفرما بودند.یکی در اروپا و شمال آفریقا تا سوریه برای دولت روم بود و دیگری امپراطوری اشکانی که همه خاورمیانه به جز سوریه در قلمرو اش بود و مرزهای شرقی آن هند و سرزمین کوشانی ها در بخش شرقی افغانستان وسعت داشت.

کراسوس از طرف سنای روم به عنوان فرمانده سوریه و آسیای رومی به شرق آمد و خودش نیز برای کسب شهرت در رقابت با پمپه و قیصر بود.سنای روم در صدد جنگ با دولت روم نبود ولی کراسوس عطش جنگ با پارتی ها و کسب غنائم و حتی رسیدن به هندو رو هم داشت.

"سواره نظام سنگین و سبک پارتی به فرماندهی سورنا رئیس خانواده بزرگ و فئودال ایرانی ،رومیان را شکست داد .سه ربع قشون کراسوس را منهدم و اسیر کرد و کراسوس و فرزندش در این جنگ کشته شدند."۳

فرهاد چهارم با سواره نظام سبک خود به سوی بار و بنه و تشریفات آنتونیوس حمله برد و آنان را در هم شکست و آلات و محاصره را غارت کرد و سوزاند.تلفات سنگینی بدو آوردند ،سردار رومی مجبور به عقب نشینی شد و فرهاد فتح خودش را جشن گرفت و نام خویش را بر سکه ها ضرب کرد.

بعد از آن  کشمکش های فراوانی را این دو حکومت در مقابل یکدیگر تجربه کردند و در دوره حکام مختلف مانند پاور یا آنتوان اتفاقات گوناگونی افتاد.در آخر سر شخصی به نام آگوست در روم به قدرت رسید و در تقابل با پارت ها توانست پرچم و اسیران دوره آنتوان و کراسوس را باز پس بگیرد و به همین مسئله قناعت کردو این عملکرد نشانه صلح و آشتی تلقی شد.

"بعد ها آگوست از راه سیاست به استرداد پرچم هایی که کراسوس و آنتوان از دست داده بود موفق گردید از این راه افتخارات زیادی کسب کند .ضمناً از سرنوشت کراسوس عبرت گرفته و به سیاست پمپه بازگشت و بین دو امپراطوری دولت های دست نشانده ایی را تشکیل داد تا صلح و آرامش  مرزهای روم را تامین کند ."۴

در تمامی این سال ها و سال های بعد اشکانیان به دنبال رساندن مرز های خود به وسعت هخامنشیان و را رسالت تاریخی خویش می دانستند.

 

 

۱.جمعی از ایران شناسان اروپا ،انتشارات فرا گفت ،۱۳۸۹،قم،صفحه ۱۳۶

۲.پیرنیا حسن ،تاریخ ایران باستان، انتشارات نگاه ،تهران ،۱۳۸۶،صفحه ۱۸۷۲

۳.همان ۱۸۹۳

۴.دیاکنوف ،اشکانیان،انتشارات پیام ،۱۳۵۱،تهران،صفحه۸۸

دوران تثبیت و اعتلا دولت اشکانی

پس از ارشک برادرش تیرداد بر تخت نشست. و از روی احترام نام اشک را بر روی خود گذاشت وقتی تیرداد به قدرت رسید مبانی دولت پارت هنوز محکم نشده بود .سلوکوس که حاکم سلوکیان بود در جنگ شکست هایی از بطلمیوس سوم خورده بود و او را ضعیف و گنگ کرده بود زمانی که بطلمیوس سوم مناطق بین النهرین را از آن خود می کرد تبردار به گرگان حمله کرد وآن منطقه را به قلمرو خود اضافه کرد.سلوکوس برای نابودی پارت ها با برادر خودش آنتی اخوس صلح کرد و با اینکه سپاه زیادی که داشت از راه احتیاط با دیودوت پادشاه باختر عقد اتحادی بست تاهر دو پارت را در فشار بگذارند .دیودوت مرد و پسرش به قدرت رسید و همه چی برعکس شد و باتیرداد همکاری کرد سرانجام تیرداد  توانست سلوکیان را شکست دهد .بعد از آن تصمیم گرفت جای پای خود را محکم کند و به ساخت قلعه و امور داخلی پرداخت .

تیرداد قطعا اولین شخصی است که آرامش و تثبیت را در دولت خود به وجود آورد ،حدود بیست سال آرامش خاصی برقرار بود.در این موقع تبردار دو نقشه داشت که می توانست آن را اجرا کند.اولین کار این بود از آشفتگی دولت سلوکی استفاده کند و بر ممالک دیگر سلوکی بتازد  و پارت را بزرگ تر نماید دومین راه این بود به تحکیم و تثبیت دولت جوان خود بپردازد و او این کا را انتخاب کرد.

اما میان شاهان اشکانی شاهان مهرداد اول و دوم کار های بسیار زیادی انجام دادند.مهرداد اول در بین سنوات ۱۶۰ تا ۱۴۰ ق.م پس از محارباتی این ایلات را ضمیمه متصرفات خویش ساخت .ماد ،الیمایی،پارس ،خرسن،بابل ،آشور، هرات،و سیستان. 

"در حقیقت به سال ۱۷۴ پیش از میلاد با سلطنت مهرداد اول فرمان روایی راستین اشکانیان آغاز شد.مهرداد در طول ۳۷ سال سلطنت خود دوباره عظمت و شکوه هخامنشیان را به ایران باز گرداند.مهرداد از حکومت کوچک و کم اهمیت اشکانیان یک امپراطوری بزرگ و جهانی و سرزنده درست کردو سلوکی ها را تا به سوریه و آسیای صغیر عقب راند.او می کوشید با تدوین قوانین محلی بر اقتدار حکومت اشکانیان بیفزاید خود را مانند شاهان هخامنشی ،شاهنشاه نامید."۱

قبل و بعد از مهرداد اول پادشاهان زیادی بودند اما دوران تثبیت و اعتلا اشکانی در زمان مهرداد اول و دوم بود بخصوص دوران مهرداد دوم بسیار با شده تر بود."مهرداد دوم به تخت سلطنت نشست دوران سلطنت وی یکی از درخشان ترین ادوار تاریخ امپراطوری باد بوده است.او سیاست مداری دور اندیش بود و قبل از همه چیز به نواحی غربی توجه نمود و پادشاه خارکن را مطیع خود ساخت."۲

"مهرداد سراسر ایران غربی را به تصرف درآورده و خود را به خلیج فارس و سپس به بابل رسانید.سلوکی ها اهمیت زیادی برای بابل قائل بودند و به مقاومت پرداختند.ولی حمله متقابل آن ها با ناکامی مواجه شد .در بکی از حملات متقابل پادشاه سلوکی اسیر شد .۳

 

 

۱.رجبی ، پرویز، هزاره های گمشده ،انتشارات توس، تهران ۱۳۸۰ صفحه۷۲

۲.دیاکونوف،میخائیل ویچ ،تاریخ اشکانیان مترجم کریم کشاورز ،انتشارات پیام ،تهران سال ۱۳۵۹،صفحه ۶۳

۳.جمعی از ایران شناسان اورپا،تاریخ ایران،انتشارات فراگفت،قم ۱۳۸۸،صفحه ۱۳۱.

زمینه تاسیس دولت اشکانی.

در مورد پارت ها نظرات مختلفی وجود دارد ،برخی این افراد را از مردم سکایی می دانند،برخی دیگر این قوم را اهل داهه می دانند.ممکن است که پارت برگرفته از مکان جغرافیایی باشد. پرس وَ در کتیبه داریوش  همان قوم پرنی هستند که از قوم داهه بودند و می توان گفت نیشابور امروزی به دلیل این که به آن امر شهر می گفتند در قدیم می توانسته محل اسکان قوم پرنی باشد."در بابا لفظ اشک بدواً باید گفت که دو عقیده اظهار شده،عقیده ای که بیش تر طرفدار دارد این است که اشک مخفف ارشک است و چون بانی سلطنت پارتی ارشک بود و سایر شاهان‌این سلسله برای افتخار خود و جاویدان کردن نام ارشک این اسم را به خود می افزودند."۱ 

 آنتی اخوس دوم به قدری در سوریه و آسیای صغیر و شاید در ایران غربی نیز گرفتاری داشت که نمی توانسته به مناطق شرقی ایران توجه بکند به طوری که طی ۶ سال که ماشاهددو قیام هستیم ،یکی یونانیان باختر در سال ۲۵۶ ق.م ودیگری قبام پادتی ها در سال ۲۵۰ ق.م.در موردشورش قوم پرنی نظرات گوناگون است.عده ای می گویندارشک فرمانده ایی در قیام یونانیان باختر بود که از این منطقه جدا شد و به قوچان امروزی آمد و شرایط را مناسب برای شورش دانست.عده ای نیز معتقدند ارشک به دلیل سوّضن ساتراپ سلوکی به برادرش تبردار اعمال شد بر علیه حکومت سلوکی در منطقه شورش کردو حکومت اشکانیان را به وجود آورد."ارشک اول پادشاه اشکانی یک نفر سکایی بود از طایفه پارنیان یا اپرنیان و این طایفه هم از قوم داه سکایی که در همسایگی گرگان سکنی داشت به شمار می رفت.ارشک با  طایفه خود در وادی اترک می زیست و بعدرگ از این که شنید ،دیودت در باختر اعلان استقلال داده و سکه به اسم خود زده ،یعنی از دولت سلوکی جدا شده ،او هم به پارت در آمده بر سلوکی ها قیام کرد."۲

درهر صورت قوم پرنی با فرماندهی ارشک توانستند حاکم ساتراپ سلوکی را اخراج کنند.

"آنتی اخوس دوم بعد از شنیدن خبر قیام باختر و پارت اقدام جوی برای فرو نشاندن طغیان این دو مملکت نکرد.و ماندن در انطاکیه و عیش و عشرت را بر قشون کشی به طرف مشرق ترجیح داد."۳ 

بنابراین باختر و پارت فرصت یافتند مبانی دولت هایشان را محکم کنند.ارشک بعد از تسلط بر حاکم سلوکی ولایت پارت را هم در اختیار گرفت .منطقه ایی که ارشک به عنوان مرکز حکومت انتخاب می کند،منطقه ایی است به نام ارشک آباد .ارشک سرانجام در پی سرکوب شورش ها و جنگ های داخلی توسط نیزه دارش به قتل رسید.

 

۱.حسن پیرنیا ایران باستان انتشارات نگاه ۱۳۸۶ صفحه۱۸۱۳

۲.همان صفحه ۱۸۱۴

۳.همان ۱۸۱۷

ادامه نوشته

آثار و پیامد های سیاسی فرهنگی حکومت سلوکیان

اوضاع سیاسی

 

سلسه سلوکیان با باهوشی و توطئه های زیرکانه ی سلوکوس که یکی از فرمانده هان مهم اسکندر بود پایه گذاری شد. سلوکوس وقتی توانست حکومت خود را در بابل تثبیت کند ،درپی افزایش قلمرو حکومت خود بود و به همین دلیل تا هند پیش روی کرد و چون نمی توانست در آن جا بماند با پادشاه هند بر سر مرز ها توافق کردند و قرارداد نوشتند. بعد از آن به غرب رفت سوریه را گرفت و تا دریای مدیترانه  رفت و توانست قدرت خودش را در آسیای صغیر تثبیت کند. سلوکیان به طور کلی چند سیاست یکسان داشتند که می توان گفت از اسکندر یاد گرفته بودند. یکی از این سیاست ها ساختن شهر های یونانی بود مانند سلوکیه که این کارها را از اسکندر فرا گرفته بودند. "سلوکوس در محلی موسوم به اپیس که در کنار راست دجله واقع بود سلوکیه را بنا نهاد .این شهر چندی بعد به قدری بزرگ و معروف شد که دارای چهارصد هزار جمعیت گردید. "۱ سلوکیان حکومت خود را به هفتاد و دو بخش تقسیم کردند ،وهر بخش را در اختیار یک ساتراپ قرار دادند. و یک سیاست دیگر که شاهان سلوکی به آن پایبند بودند این بود که  آن ها تلاش می کردند جمعیتی را  از اروپای شرقی به سمت ایران، سوریه  و بابل کوچ دهند و سبب به وجود آمدن ملت جدیدی در مشرق زمین بشوند. در این جامعه جدید تفاوت قومی زیادی وجود داشت ،اکثریت ایرانی و اقلیت یونانی بودند. مهم ترین نقطه ضعف سلوکیان این است که یک سلسله ملی برآمده از ملت نیست ولی چون سلوکیان به امور محلی دخالت نمی کردند این امر باعث شد تا خشم مردم نسبت به سلوکیان کم تر شود .سلوکیان نمی توانند به عنصر ایرانی اتکا و اعتماد بکنند ،با این روش و اندیشه ترکیب سازی جمعیت تحقق پیدا نکرد‌.ساختار حکومت سلوکیان بر اساس قدرت استبدادی مطلق شاه بود و شاه در راس همه ی امورات بود .درسته عمر حکومت سلوکیان بسیار کم بود ولی در طول این سال ها همش در گیر سرکوب شورش ها و یا نزاع در دربار و خاندان شاهی و همچنین درگیری و باج دادن به روم گذشت.ور در آخر سلسه سلوکیان از نظر   توانایی حکومت کردن بر این سرزمین پهناور را نداشتند.

 

اوضاع اقتصادی :حکومت سلوکیان اگر چه در زمینه های سیاسی فرهنگی زیاد موفق نبودند ولی در بحث اقتصادی با هوشیاری اقداماتی را  انجام دادند که سبب بازگشتن ثروت و طلا هایی که اسکندر با جنگ آن ها را از آن خود کرده بود ،شدند.سلوکیان با ایجاد امنیت در راه ها و به وجود آوردن امکاناتی مانند آب انبار ها و کاروانسرا ها موجب پیشرفت صادرات ایرانی ها شد. می توان گفت از نظر اقتصادی یک انقلاب بزرگ به وجود آمد و این کار سبب چرخش اقتصاد شد به طوری که ثروت های بدست آمده به بازار رسید ، و به بازار رسیدن ثروت باعث کاهش ارزش طلا و نقره شد. و این یعنی بهبود وضع اقتصادی مردم .تجارت در زمان سلوکیان پیشرفت چشمگیری داشت "سلوکیان طلا و پاپیروس وارد می کردند وچوب و آهن ،مس،سرب ،پوشاک،زیورها ،داروها،سنگ های قیمتی، فرش ،بذرگندم، و سگ های اصیل صادر می کردند.رواج پول در پادشاهی سلوکی عامل موثر در توسعه تجارت خارجی سلوکیان بود. "۲ می توان گفت با کالاهایی که از شرق به اروپا می رفت مشرق مغلوب ،اروپا را مغلوب هنر خود کرده بود.

 

اوضاع فرهنگی:

یکی از مهم ترین کارهایی که سلوکیان می خواستند انجام بدهند ترکیب فرهنگ یونانی که از اسکندر شروع شده بود.اسکندر شهر های اسکندریه را ساخت و دستور داد تا فرمانده هانش با اشراف ایرانی ازدواج کنند. سلوکیان هم همین رویه را در پیش گرفتند آن ها هم سلو کیه را ساختند و تلاش می کردند جمعیت را از اروپا به سمت ایران و بابل کوچ دهند.زبان یونانیان در بیش تر ایران شیوع پیدا کرده بود،به طوری که در برخی نواحی مردم دو زبانه شده بودند. این امر آن قدر ادامه پیدا کرد که ما در کتیبه های ساسانی خط یونانی را می بینیم. اما روستایی ها این حالت را نداشتند و با همان فرهنگ ایرانی که داشتند زندگی می کردند. "گویا سلوکیان می کوشیدند که آسیا را یونانی سازند و مراکز تمدن یونانی در بطن آسیا به وجود آورند. و اقوام و نواحی آن را  با فرهنگ یونانی و سازمان های  های سیاسی هایی که به عقیده این محققان این سازمان به مراتب  کامل تر بوده است. بزعم ایشان یونانیان که در شهر ها متمرکز بوده اند تکیه گاه اصلی حکومت سلوکیان را تشکیل می دادند." ودر کل ایران  و یونان فاقد پایگاه مشترک دینی و نژادی بودند. بین دو قوم ایرانی و یونانی هیچ وقت یک روحیه ی هم زیستی و زندگی مسالمت آمیز برقرارنشد. در کل فرهنگ یونانی چیزی برای عرضه نداشت.چون فرهنگ یونانی افراط بر شراب خواری و شاهد بازی،و اذهار غرور و نخوت بود. و این نوع فرهنگ  نمی توانست برای اداره این سرزمین وسیعی چون ایران کارساز باشد. 

 

۱.حسن پیرنیا ،ایران باستان،نگاه،تهران ۱۳۸۶ صفحه ۱۷۲۷

۲.نادر میر سعیدی  سلوکیان و اشکانیان،ققنوس ۱۳۸۷،تهران ،صفحه۴۳و۴۴

۳.میخائیل دیاکنوف،تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب ،ص ۱۸۹.

 

 

 

ادامه نوشته

میراث اسکندر و استقرار دولت سلوکیان.

اسکندر مقدونی پس از پیروزی بر ارتش ایران و تسخیر مصر به سمت هند حرکت کرد تا هند هم به قلمرو تحت سلطنت خود دربیاورد،اما در این امر موفق نبود."اسکندر برای اینکه به نتایج عملیات و اقدامات خود استحکام و دوام ببخشد،شبکه عظیمی از شهر های تازه تاسیس پدید آورد،که قوای نظامی مقدونی و یونانی در آن مستقر بود."۱ اسکندر پایتختی برای خودش انتخاب نکرده بود و از آن مهم تر جانشینی هم انتخاب نکرده بود.روزی پردیکاس از او می پرسد جانشین شما کیست؟اسکندر جواب می دهد اون که از همه برتره.وقتی اسکندر در سال ۳۲۳ ق.م و در سن ۳۱ سالگی می میرد،زمینه درگیری و جنگ بین فرماندهان و سرداران او به وجود می آید.مرگ ناگهانی اسکندر و نبودن پسر بالغی از او که بر تخت بنشیند و نیز وجود عده ای زیاد از سرداران اسکندر و رجال مقدونی که هیچ یک از آن ها خود را کم تر از دیگری نمی دانست باعث گردید که پس از مرگ اسکندر منازعات و درگیری های زیادی در دولت او روی دهد. "پس از چند روز منازعات بین سران و فرمانده های اسکندر در آخر دو نفر برای سلطنت انتخاب گردید، یکی آریده فیلیپ برادر نامشروع اسکندر و نیز پسری که فرض می کردند رکسانا خواهد آورد و پردیکاس هم نایب السلطنه و قیم دو پادشاه گردید."۲ بعد از مدتی پردیکاس تمام سرداران سپاه را به مجلس مشورتی دعوت کرد و تمام ممالک را بین آن ها تقسیم کرد. فینیقیه بزرگ را به آنتی گنوس ،مصر را به بطلمیوس، ترکیه به لیس ماگوس، بابل به سلوکوس و مقدونیه به طور مشترک به آنکس پاتر و گراتروس رسید.سلوکوس بعد ها به پردیکاس خیانت می کند. سلوکوس پس از مدتی به خاطر ترس از آنتی گنوس از بابل فرار می کند و وقتی بطلمیوس به سمت مشرق در حال پیش روی بود سلوکوس به بابل برمی گردد. سلوکوس بعد ها خوزستان و ماد راهم به زیر سلطه خود در آورد. او خود را در سال ۳۰۶ ق.م رسما پادشاه نامید،و باعث شکل گیری سلسله سلوکیان در ایران شد.

 

 

۱.(میر سعیدی ،نادر،سلوکیان و اشکانیان، ققنوس، ۱۳۸۷ ، تهران صفحه ۷)

۲.پیر نیا، حسن، تاریخ ایران باستان،نگاه،۱۳۸۶ تهران ،صفحه ۱۶۲۷)