اثار و پیامدهای سیاسی و فرهنگی حاکمیت سلوکیان در ایران
"سلوکوس با کمک بطلیموس که به سلوکوس یک لشکر کوچک داد و از آن حمایت کرد توانست ساتراپ بابل را تصرف کند از این لحظه عصر سلوکی که سال اول آن از پاییز 312 محسوب می شود اغاز گردید سلوکوس از مقر خود بابل خارج شد وپس از فتح ((نیکانور))که به نام آنتی گونوس فرماندهی ماد را بعهده داشت پیروز شد و بر ماد وولایت مجاورآندست یافت سلوکوس پس از این نبرد دیگر فرمانده بلا معارض و بر رسمیت شناخته شده بابل و ساتراپ نشین های علیا گردی".1
"هخامنشیان بر قوم ایرانی،که بیش از پیش در شاهنشاهی نفوذ می کردند و در خارج قوای مسلح و اداری حکومت را تشکیل می دادند،متکی بودند.اسکندر کبیر،در مدت سلطنت کوتاه خود،می توانست به سپاهیان مقدونی خویش اتکا کند.سلوکیان سلسله ای ملی ناشی از ملت نبودند و برای ایشان خطرناک بود که به عنصر ایرانی که اکثریت شاهنشاهی انان را تشکیل می دادند اعتماد کنند. انان دیگر سیاست اختلاط نژاد ها را که در مورد تصویب اسکندر بود،ادامه ندادند و مساله را چنین حل کردند که از مجموع بخش های شاهنشاهی عنصری ایجاد کنند که بدانان نزدیک باشد ونسبت به ایشان وفادار بماند.سلوکیان در جهت مخالف انچه که هخامنشیان تحقق بخشیدند ان اغاز کرده بودند،رهسپار شدند.یعنی یونانیان ومقدونیان را در بخشی وسیع از متصرفات خود متمرکز ساختند.سکنه جدید در حکم سیمان ساختمان شاهنشاهی ودر عین حال رابط بین حکومت و سکنه بومی بودند."(2)
"سلوکوس تنها کسی بود که سخت کوشید تا کار کوچ دادن اهالی را که طرف اسکندر آغاز شده بود ادامه دهد. به همین دللیل دست کم هفتادوپنج شهر بهمت او ایجاد گردید. بسیاری از این شهر ها کهما از نام آنها اطلاع داریم بخصوص در ماد که اهالی مشرق زمین آنرا قلب ایران نامیدند واقع است:در این دیار بخصوص می خواستند جنبه های مقدونی را تقویت کنند. یک مهاجر نشین در همدان شهرهای لاءیوسیه،آپامیا در نزدیکی ری یا اروپوس همه از تاسیسات سلوکوس بشمار می روند.حتی پسر او انیوخوس یکی از شهر های اسکندر را که خراب شده بود دوباره ساخت وآباد کرد وآنرا بنام یکی از سرداران خود آخه ءوس،آخاءیس نامید"(3)
"سیاست سلوکیان بر این بو که شهر ها به شکل اسلوب مختلفی احداث می شدند به وسیله ی اصول سینوشیزم (اسکان چند دهکده در یک شهر)با ارتقای یک کاتویکی به درجه ی پلیس وهمچنین تفویض حقوق و اختیارات پلیس و حکومتی به یک شهر قدیمی محلی. این شهر ها ممکن بود به طور تصنعی در یک نقطه بایر نیز تاسیس ودایر گردد.
این نوع سیاست مبتنی بر احداث و تاسیس شهرها و حمایت از آنها از طریق محققین عرب این طور تعبیر و توجیه شده که سلوکیان قصد داشتند اسیا را تحت نفوذ تمدن وفرهنگ هلنیا در اورند و در میان مردم آسیا مراکز فرهنگ و تمدن یونان را تاسیس نمایند وبدین نحو ملت های مغلوب و شکست خورده را به وسیله اصول تمدن کامل یونان و قواعد عالی تر سیاسی که قبل از ورود فاتحی وکشور گشایان مقدونی برای ملل مشرق زمین مجهول بود مجهز سازند"(4)
"شهر ها مستقیما در تحت اطاعت شخص پادشاه بودند نه ساتراپ ها ودر صورت بروز اختلافاتی که با منافع شهر ارتباط داشت می توانستند مستقیما با شخص پادشاه تماس بگیرند و برای انجام این منظور سفرا یا اگر صحیح تر بگوییم نمایندگان خویش را به نزد او می فرستادند. پادشاه نیز به توبه ی خود به وسیله ی ماموران خود برای شهرها فرمان نمی فرستاد بلکه نامه ای خطاب به مجلس ملی وشورای شهریا کلانتران ارسال می داشت و در آن نامه نظریات و تمنیات شخص پادشاه در مورد مسائل مختلف بیان می گردید"(5)
"انچه که مورد توجه شاه و دربار سلوکی توده تازه واردان به ایران بود،جنبه ایرانی نداشت.هنرمندانی که از یونانی یا از نواحی دیگر جهانی یونانی می آمدند می بایست مشتریان یونانی خود را ارضا کنند.همچنین بود وضع ایرانیان یونانی شده،که عالی ترین و ثروتمند ترین طبقه جامعه ایرانی را تشکیل می دادند.این گروه تحت تاثیر فرهنگ یونانی،سلیقه خود را با طرز زندگی یونانی منطبق می ساختند که نه جنبه یونانی داشت و نه جنبع ایرانی. در این وجه هنر یونانی_ایرانی،که یکی از نتایج فتح مقدونی بود به وجود آمد و ان متعاقب هنر یونانی_سوری و یونانی_بین النهرین و یونانی_بودایی بوده است "(6)
منبع(1)تاریخ ایران ممالک همجوار از زمان اسکندر تا انقراض اشکانیان تالیف الفوفن گوتشمید ترجمه کیکاووس جهانداری انتشارات بنگاه ترجمه ونشر کتاب ص(48)
منبع(2)گیرشمن،رومن،ایران از آغاز تا اسلام ،ترجمه دکتر محمد معین،انتشارات معین،1398،ص (260)
(3)تاریخ ایران ممالک همجوار از زمان اسکندر تا انقراض اشکانیان تالیف الفومن گوتشمید ترجمه کیکاووس جهانداری انتشارات بنگاه ترجمه ونشر کتاب (58)
منبع(4)تاریخ ایران باستان میخاءیل میخاویلویچ دیاکانوف ترجمه روحی ارباب ص(188)
(5)همان ص(189)
منبع (6)گیریشمن ،رومن ،ایران از اغاز تا اسلام ترجمه دکتر محمد معین انتشارات معین ،1398،ص (269)